{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقت نیستم 🥀

عاشقت نیستم 🥀
پارت 60
با نگاهی پر از حسرت و عشق بهم نگاه میکرد و میگفت
ـــ کاش اونم مثل تو بود
ـــ اون؟؟ اون کیه که دل این بانوی زیبا رو برده؟!
ـــ اون خیلی شبیه توعه ولی با اینحال خیلی باهات فرق داره....
نمیخواستم بیشتر از این به این دختر صدمه بزنم. درست زمانی که داشت با نگاه عاشقانش منو قورت میداد بیهوشش کرد تا راه فراری پیدا و با سرعت اون مکان و اون دخترو که حتی اسمش نمیدونم رها کردم
توی راه اشک میریختم و خودم رو سرزنش میکردم از اینکه چرا اون کارو انجام دادم!! درسته! بخاطر خودم و کاچان بود... ولی عذاب وجدانی از درون منو مثل خورده داشت از بین میبرد... چقدر که دلم میخواست الان به جای اون کاچان روبه روم وایستاده بود چقد دلم میخواست اونو نوازش کنم و چقدر دلم میخواست به اون نگاه کنم به خنده های پرشورش که وقتی پیشه منه غلیظ و لذیذتر میشه جوری که میخوای اون لبهای زیبا رو گدایی کنی و حالا اون شخص مهم دیگه پیش من نیست شخصی که بخاطر اشک ریختم . خندیدم. عصبانی شدم. متنفر شدم. حسرت خوردم. حسادت کردم و خیلی از احساسات دیگه که ازش هنوز بیخبرم ولی مطمئن برمیگرده که پدیدارشون کنه اون شخص، کاچان، نمیدونم کجاست و این داره منو میکشه
جوری که بیهوا داشتم گریه میکردم و داد میکشیدم رسیدم به خوابگاه اردو، همه داشتن بهم نگاه میکردند بعضیا نگران، بعضیا متعجب، بعضیا عصبانی و منی که داشتم با تمام توانم زور میزدم که بیهوش نشم. بتونم توضیح بدم ولی هیچکس براش مهم نبود پس باید بیهوش میشدم تا بهم ترحم کنم و از اینکه اوراراکا رو فروختم خشم کمتری نسبت بهم داشته باشند پس اخرین جمله ی من این بود:
"اوراراکا رو ول کن "
و دیگه چیزی نفهمیدم....
دیدگاه ها (۰)

وقتی نمیزاره بغیر از میدوریا کسی دست بهش بزنه 🥹

عاشقت نیستم 🥀پارت 59 از طریق تلپورت به سمت دیگه ی جنگل رفتیم...

عاشقت نیستم 🥀پارت 58ــ هی دختر تو اینجا چیکار میکنی؟! همدست ...

عاشقت نیستم 🥀پارت 39 (وای باورم نمیشه الان با میدوریا میرقصم...

عاشقت نیستم 🥀پارت 38الو؟؟ شوتو: سلام میدوریا ـــ سلام شوتو(ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط