وقت رفتن کاش در

""وقت رفتن کاش در
چشم نمی غلتید اشک
آخرین تصویر او
در چشم هایم تار بود""
🍂
دیدگاه ها (۰)

مى‌خواستم بگويم، يا گفتماين دستها چگونه كه ديدم،چشمان او به ...

به او گفته بودم نه …گفته بودم نمی توانم!نمی توانم کسی را دوس...

بعضى صداها راكه آدم می شنوددوست داردبرايش پس بيفتدصدايی كه ا...

پاییز ای مسافر خاک آلودهدر دامنت چه چیز نهان داریجز برگ‌های ...

کاش هیچ وقت بالا نمی اومد

ونزدی: کاش هیچ وقت با روز شوخی اشنا نمی شد

هیچ وقت فکر شو نمیکردم که اون اخرین بغلی بود که کردمت اگه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط