{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دلنوشته

#دلنوشته
همیشه عاشق این جمله بابام بودم :
صبح که میشد میگفت دختر بابا ،زلزله بابا پاشو ببین چه برفی اومده پاشو که مدرسه تعطیله باید بریم برف بازی پاشو که رفتم نون گرم گرفتم و من باکلی ذوق پامیشدم و میرفتیم برف بازی تا شب خسته و کوفته میومدیم خونه ....
اما الان من بهت میگم بابا :
پاشو بابایی من پاشو ببین چقد برف اومده
پاشو که نباید بری سرکار
پاشو باید بریم برف بازی تو قول دادی پاشو دیگه
پاشو قول میدم خودم برم نون گرم بگیرم
بابایی نیستی ببینی چقد برف برام دلگیر شده ولی مثل دیوونه ها میرم و برف بازی میکنم تا شاید غم این روزام کم بشه تایادم بره برف بازی باتورو تاشاید آروم بشم ....
زندگیم خیلی جات خالیه
دیدگاه ها (۹)

هیچ وقت به خاطر اینکه همرنگ جماعت بشی نقاب به صورتت نزنشجاع ...

طوری انتخاب واحد کردم که جواب همه کجاییا میشه : دانشگام :/

وقتی خنگ میشی و میری تو جاده 😐 😐 😐 😐

من میرومو کلید این خانه ی دلگیر رازیر هیچ گلدانینخواهم گذاشت...

پارت ۴

«عه باباییه، باباییه»«سپهر من کجایی بابا؟»«مانی بابا مانی تو...

پارت 148

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط