عاشق
۳ عاشق
پارت ۱۳
ویو نامجون
نمی دونم کار درستی بود که بهش اسممو گفتم یا نه ولی باید میگفتم باید میدونست من کیم باید منو یادش بیاد حتا اگر فراموشی گرفته باشه باید منو به یاد بیاره
نام جون : خدمتکار
خدمتکار: بله اقا
نام جون: وقتی غذاش و خورد بیارش اتاقم
خدمتکار : چشم
باید ببینم چی یادشه
ویو ا/ت
نامجون ؟ چقدر آشناس احساس میکنم اسمشو شنیدم ولی یادم نمیاد ول کن بازم دارم توهم میزنم وای الان باید چیکار کنم برام غذا آورد خیلی گشنه ام بود دستش درد نکنه داشتم میمردم وای داشتم یا خودم حرف میزدم که در باز شد
ا/ت: چیه نام جون باز چیکار داری؟
خدمتکار : اقا گفتن ببرمتون تو اتاقش
ا/ت : اتاقش؟ چیکار داره؟
خدمتکار : من حق ندارم تو کار های اقا دخالت کنم
ا/ت : ایش انقدر رسمی حرف نزن خوشم نمیاد اوکی میام باهات اول دستامو باز کن
خدمتکار اومد و دستام و باز کرد منو از پله ها برد بالا و روبه روی یه در قهوه ای وایسوند دلم نمیاد خواست ببینمش ولی خب خدمتکار در زد
خدمتکار : اقا اومدن
خدمتکار : بفرمایید تو
در باز کرد و رفتم تو یه اتاق بزرگ با وایب قهوه ای و یه کتاب خونه دیدم چه قشنگه فک نمیکردم سلیقه اش اینقدر قشنگ باشه
جلوی پنچره بود داشت بیرون و نگاه میکرد وایساده بودم ببینم میخواد چیکار کنه .......... که برگشت
اون چشمای خمارش توی چشمام قفل شد همینجوری میومد جلو که نفساش به صورتم خورد داشت خمار نگام میکرد
نام جون : میدونستی خیلی میخوامت توله
چی گفتتتت اون به من گفت تولههه داشتم نگاش می کردم که دستش به کمرم نزدیک کرد و انداخت پشتم خودش و بیشتر بهم چسبوند یک سانتی متر لبامون فاصله داشت یک سانتی متر مونده بود تا لباش و بچشم ( دختره ی خیانت کار کوک اون ور داره جون میده بخاطر توووو😑😐)
منو از خودش دور کرد پشت شو بهم کرد و رفت روی صندلی نشست داشت سر تا بالامو نگاه میکرد از نگاه های این جوری بدم میاد ایشش
نامجون: بشین
اشاره کرد به صندلی رفتم و نشستم
نامجون : منو یادت میاد؟
چرا باید کسی و که واسه اولین بار دیدم یادم بیاد اخه
ا/ت : نه
نامجون : توی بچگیت منو یادت نمیاد؟
ا/ت: اخه برای چی باید یادم بیاد تورو
نامجون : چون ما همو دیدیم پرنسس
دیدیم؟ من دیدمش؟ ولی چرا یادم نمیاد این کیه کسی که فک میکنه صاحبمه کیه چرا نمیشناسمش
ا/ت: من نمیشناسمت
نامجون : تو منو نمیشناسی ولی من همچیت و از برم
ا/ت : مثلا!
نامجون : این که چی دوست داری اینکه دوست داری باریک بودن بدنتو و نشون بدی اینکه موی گوجه ای خیلی دوست داری از عطر چری خوشت میاد و اینکه وقتی حوصله نداری چشم غره میری
اینا همش اخلاقیات و علایق منه از کجا..... میدونه نکنه واقعا هم و قبلا دیدیم
ا/ت: پس چرا من تورو یادم نمیاد
نامجون : تو فراموشی گرفتی
نامجون : ما باهم دوست بودیم ا/ت تو عاشق من بودی
چی عاشق من عاشق اون بودم پس چرا هیچی یادم نمیاد من تا جایی که یادمه یدونه دوست داشتم که اونم الان ازش خبری نیست به فکر کردن نیاز دارم
ا/ت : من باید فک کنم
نامجون : باشه پرنسس
پاشدم تا برم رفتم سمت در تا بازش کنم که......... دستایی دور کمرم قرار گرفت اون... اون بغلم کرد میتونم تند شدن ضربانش و احساس کنم یعنی انقدر دوسم داره؟ سرشو آورد دم گوشم اون نفسای داغش وقتی به دوستم میخورد دلم میخواست آب بشم برم تو زمین
نامجون با صدای بم : پرنسس دوست دارم
هیچی نگفتم ولم کرد منم از فرصت استفاده کردمو و جیم شدم
خماریییییییی
تا پارت بعدی بدرود دد لایک و کامنت فراموش نشه عزیزانم
پارت ۱۳
ویو نامجون
نمی دونم کار درستی بود که بهش اسممو گفتم یا نه ولی باید میگفتم باید میدونست من کیم باید منو یادش بیاد حتا اگر فراموشی گرفته باشه باید منو به یاد بیاره
نام جون : خدمتکار
خدمتکار: بله اقا
نام جون: وقتی غذاش و خورد بیارش اتاقم
خدمتکار : چشم
باید ببینم چی یادشه
ویو ا/ت
نامجون ؟ چقدر آشناس احساس میکنم اسمشو شنیدم ولی یادم نمیاد ول کن بازم دارم توهم میزنم وای الان باید چیکار کنم برام غذا آورد خیلی گشنه ام بود دستش درد نکنه داشتم میمردم وای داشتم یا خودم حرف میزدم که در باز شد
ا/ت: چیه نام جون باز چیکار داری؟
خدمتکار : اقا گفتن ببرمتون تو اتاقش
ا/ت : اتاقش؟ چیکار داره؟
خدمتکار : من حق ندارم تو کار های اقا دخالت کنم
ا/ت : ایش انقدر رسمی حرف نزن خوشم نمیاد اوکی میام باهات اول دستامو باز کن
خدمتکار اومد و دستام و باز کرد منو از پله ها برد بالا و روبه روی یه در قهوه ای وایسوند دلم نمیاد خواست ببینمش ولی خب خدمتکار در زد
خدمتکار : اقا اومدن
خدمتکار : بفرمایید تو
در باز کرد و رفتم تو یه اتاق بزرگ با وایب قهوه ای و یه کتاب خونه دیدم چه قشنگه فک نمیکردم سلیقه اش اینقدر قشنگ باشه
جلوی پنچره بود داشت بیرون و نگاه میکرد وایساده بودم ببینم میخواد چیکار کنه .......... که برگشت
اون چشمای خمارش توی چشمام قفل شد همینجوری میومد جلو که نفساش به صورتم خورد داشت خمار نگام میکرد
نام جون : میدونستی خیلی میخوامت توله
چی گفتتتت اون به من گفت تولههه داشتم نگاش می کردم که دستش به کمرم نزدیک کرد و انداخت پشتم خودش و بیشتر بهم چسبوند یک سانتی متر لبامون فاصله داشت یک سانتی متر مونده بود تا لباش و بچشم ( دختره ی خیانت کار کوک اون ور داره جون میده بخاطر توووو😑😐)
منو از خودش دور کرد پشت شو بهم کرد و رفت روی صندلی نشست داشت سر تا بالامو نگاه میکرد از نگاه های این جوری بدم میاد ایشش
نامجون: بشین
اشاره کرد به صندلی رفتم و نشستم
نامجون : منو یادت میاد؟
چرا باید کسی و که واسه اولین بار دیدم یادم بیاد اخه
ا/ت : نه
نامجون : توی بچگیت منو یادت نمیاد؟
ا/ت: اخه برای چی باید یادم بیاد تورو
نامجون : چون ما همو دیدیم پرنسس
دیدیم؟ من دیدمش؟ ولی چرا یادم نمیاد این کیه کسی که فک میکنه صاحبمه کیه چرا نمیشناسمش
ا/ت: من نمیشناسمت
نامجون : تو منو نمیشناسی ولی من همچیت و از برم
ا/ت : مثلا!
نامجون : این که چی دوست داری اینکه دوست داری باریک بودن بدنتو و نشون بدی اینکه موی گوجه ای خیلی دوست داری از عطر چری خوشت میاد و اینکه وقتی حوصله نداری چشم غره میری
اینا همش اخلاقیات و علایق منه از کجا..... میدونه نکنه واقعا هم و قبلا دیدیم
ا/ت: پس چرا من تورو یادم نمیاد
نامجون : تو فراموشی گرفتی
نامجون : ما باهم دوست بودیم ا/ت تو عاشق من بودی
چی عاشق من عاشق اون بودم پس چرا هیچی یادم نمیاد من تا جایی که یادمه یدونه دوست داشتم که اونم الان ازش خبری نیست به فکر کردن نیاز دارم
ا/ت : من باید فک کنم
نامجون : باشه پرنسس
پاشدم تا برم رفتم سمت در تا بازش کنم که......... دستایی دور کمرم قرار گرفت اون... اون بغلم کرد میتونم تند شدن ضربانش و احساس کنم یعنی انقدر دوسم داره؟ سرشو آورد دم گوشم اون نفسای داغش وقتی به دوستم میخورد دلم میخواست آب بشم برم تو زمین
نامجون با صدای بم : پرنسس دوست دارم
هیچی نگفتم ولم کرد منم از فرصت استفاده کردمو و جیم شدم
خماریییییییی
تا پارت بعدی بدرود دد لایک و کامنت فراموش نشه عزیزانم
- ۹۶۹
- ۲۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط