Love in the dark
Love in the dark①③
*چهار ماه بعد*
نشسته بودم رو کاناپه و داشتم تی وی میدیدم فیلم موردعلاقم بود خوراکی هم داشتم میخوردم
که یکی اومد بهم نزدیک شد
خدمتکار: خانم
ا/ت: بله
خدمتکار: آقا گفتن برین تو اتاقشون
ا/ت: جونگکوک که هنوز نیومده
خدمتکار: زنگ زدن
ا/ت: چیکار داره؟
خدمتکار: من اطلاعی ندارم متاسفانه
رفتم طبقه ی بالا و اتاق جونگکوک چیز خاص و عجیبی ندیدم از اتاق رفتم بیرون و رفتم اتاق خودم خواستم گوشیم رو بردارم
و زنگ بزنم بهش که خدمتکاره اومد
ا/ت: اینجا چیکار میکنی؟ جونگکوک گفته که شما حق ندارین بالا بیاین
خدمتکار: میدونم اما من اومدم
ا/ت: چیزی شده؟
خدمتکار: آره میخوام بکشمت!
ا/ت: چی؟
خدمتکار: همین که شنیدی یا وسایلت رو جمع میکنی گم میشی یا میکشمت
ا/ت: دیوونه شدی؟؟
خدمتکار: تو عشقم رو ازم داری میگیری
ا/ت: عشقت؟
خدمتکار: آره عشقم جونگکوک.. جونگکوک عشق منه من عاشقشم تو نمیتونی با اون باشی
ا/ت: چی داری میگی؟
دستش رو به سمت گردنم برد و محکم فشار داد
خدمتکار: باید بمیریییی
خیلی قوی بود نمیتونستم مقاومت کنم
و میرفتم عقب تر و ضربه میزدم به دستش اما بی فایده بود نزدیک بود خفه بشم داشتم میرفتم عقب که پشتم پنجره ی باز بود و...
کوک
داشتم برمیگشتم خونه که صدای جیغ بلندی شنیدم
کوک: این صدای ا/ت هست
سریع رفتم داخل
سومی: سلام اقا
کوک: شماهم شنیدید؟
سومی: بله خانم هستند احتمالا دارند آهنگ گوش میدن
کوک: چرا باید جیغ و فریاد بزنه
خدمتکار: اقا سلام
کوک: ا/ت کجاست؟؟
خدمتکار: تو اتاقش
کوک: چرا ترسیدی و نفس نفس میزنی؟
خدمتکار: نه آقا من خوبم فقط با سرعت اومدم به خاطر همین
کوک: شما نیاین
رفتم طبقه بالا و تو اتاقم و صدای اه و ناله ای میشنیدم صدای ا/ت بود از پایین بود نه اتاق ا/ت به سرعت رفتم سمت اتاق ا/ت
تق تق تق
کوک: در رو باز نکردی میام داخل
ا/ت:...
رفتم داخل
ا/ت رو ندیدم و فقط پنجره ای باز دیدم رفتم و از پنجره ی اتاق ا/ت پایین رو تماشا کردم ا/ت رو دیدم افتاده بود روی زمین
به سرعت رفتم پایین
کوک: ا/ت...
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
*چهار ماه بعد*
نشسته بودم رو کاناپه و داشتم تی وی میدیدم فیلم موردعلاقم بود خوراکی هم داشتم میخوردم
که یکی اومد بهم نزدیک شد
خدمتکار: خانم
ا/ت: بله
خدمتکار: آقا گفتن برین تو اتاقشون
ا/ت: جونگکوک که هنوز نیومده
خدمتکار: زنگ زدن
ا/ت: چیکار داره؟
خدمتکار: من اطلاعی ندارم متاسفانه
رفتم طبقه ی بالا و اتاق جونگکوک چیز خاص و عجیبی ندیدم از اتاق رفتم بیرون و رفتم اتاق خودم خواستم گوشیم رو بردارم
و زنگ بزنم بهش که خدمتکاره اومد
ا/ت: اینجا چیکار میکنی؟ جونگکوک گفته که شما حق ندارین بالا بیاین
خدمتکار: میدونم اما من اومدم
ا/ت: چیزی شده؟
خدمتکار: آره میخوام بکشمت!
ا/ت: چی؟
خدمتکار: همین که شنیدی یا وسایلت رو جمع میکنی گم میشی یا میکشمت
ا/ت: دیوونه شدی؟؟
خدمتکار: تو عشقم رو ازم داری میگیری
ا/ت: عشقت؟
خدمتکار: آره عشقم جونگکوک.. جونگکوک عشق منه من عاشقشم تو نمیتونی با اون باشی
ا/ت: چی داری میگی؟
دستش رو به سمت گردنم برد و محکم فشار داد
خدمتکار: باید بمیریییی
خیلی قوی بود نمیتونستم مقاومت کنم
و میرفتم عقب تر و ضربه میزدم به دستش اما بی فایده بود نزدیک بود خفه بشم داشتم میرفتم عقب که پشتم پنجره ی باز بود و...
کوک
داشتم برمیگشتم خونه که صدای جیغ بلندی شنیدم
کوک: این صدای ا/ت هست
سریع رفتم داخل
سومی: سلام اقا
کوک: شماهم شنیدید؟
سومی: بله خانم هستند احتمالا دارند آهنگ گوش میدن
کوک: چرا باید جیغ و فریاد بزنه
خدمتکار: اقا سلام
کوک: ا/ت کجاست؟؟
خدمتکار: تو اتاقش
کوک: چرا ترسیدی و نفس نفس میزنی؟
خدمتکار: نه آقا من خوبم فقط با سرعت اومدم به خاطر همین
کوک: شما نیاین
رفتم طبقه بالا و تو اتاقم و صدای اه و ناله ای میشنیدم صدای ا/ت بود از پایین بود نه اتاق ا/ت به سرعت رفتم سمت اتاق ا/ت
تق تق تق
کوک: در رو باز نکردی میام داخل
ا/ت:...
رفتم داخل
ا/ت رو ندیدم و فقط پنجره ای باز دیدم رفتم و از پنجره ی اتاق ا/ت پایین رو تماشا کردم ا/ت رو دیدم افتاده بود روی زمین
به سرعت رفتم پایین
کوک: ا/ت...
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
- ۱.۷k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط