تنها نشستهام...و قهوه مینوشم...و بغض می کنم...!سیگار پشت سیگار.....هیچ کس مرا به یاد نمیآورد!این همه آدم...روی کهکشانی به این بزرگی...!و من...حتی...آرزوی یکی هم نبودم و نخواهم شد!!!