پرواز به سوی تو (●♡ part ۴۹♡)
پرواز به سوی تو (●♡ part ۴۹♡)
آیرین: با کدوم پول کیم تهیونگ؟
مردمک های تهیونگ شروع به لرزیدن کرد.
یک لحظه فراموش کرده بود دیگه اون آدم سرمایه دار
زندگی قبلی نیست.
اون الان فقط یه مرد ساده با حقوق متوسط و زندگی معمولیه که پسر کوچولوش با مرگ دست و پنجه نرم می کنه
همونطور که کنار آیرین روی تخت نشسته بود و چشمهایش
از اشک برق میزدن با لحن محکم و بیتردید گفت تهیونگ : شده تمام زندگیمو میدم تا سلامتیش رو به دست بیاره. فهمیدی؟
چشمهای ،جدیش اطمینانی که از دست هاش منتقل میشد وقتی رون آیرین رو برای قوت قلب می فشرد، باعث میشد
آیرین از ته قلبش خدا رو ممنون باشه که روون همچین پدری .داره کسی که همیشه میتونست توی بدترین شرایط بهش تکیه کنه و توی آغوش امنش پنهان بشه تا وقتی همه چیز درست میشه
پس آیرین لبخندی زد و سرش رو به معنای تایید تکون داد.آیرین : بریم پیش کیم روون که حتما تا الان بیدار شده حالا
آیرین لبخندی زد و هر دو از جا بلند شدن.
هنوز به بخش کودکان نرسیده بودن که شخص آشنایی
صداش زد.
تهیونگ به سمتش برگشت و بوگوم رو دید که با همون
لباس های کار به سمتش میدوید. تهیونگ با تعجب پرسید
تهیونگ : تو اینجا چیکار میکنی؟
آیرین به آرومی زمزمه کرد
آیرین : چون نرفته بودی سر کار حالت رو از من پرسید منم بهش گفتم.
بوگوم به محض بالا اومدن نفسش پرسید
بوگوم : روون کجاست؟ خوبه؟
آیرین جواب داد
آیرین : آره یه حمله ی کوچیک بود که رد شد. محض احتیاط امروز نگهش میدارن اما امشب یا فردا مرخص میشه. بوگوم شونه ی تهیونگ رو حمایتگرانه فشرد و رفیقه فرو ریخته و رنگ پریده ش رو دلداری داد
بوگوم : هی پسر اون خوب میشه ناسلامتی اون پسر توئه
تهیونگ سری تکون داد و هر سه به سمت بخش کودکان رفتن.
رو به روی شیشهای بزرگی که بخش رو از راهرو جدا میکرد ایستاده بودن.
روون تنها یه گیره به انگشتش داشت و توی محفظه ی کوچیکی که اکسیژن لازم و مرطوبی براش تامین میکرد به پهلو خوابیده بود.
طوری که تهیونگ با دیدن سر کوچولوش در حالی که پشت به اونها خواب ،بود ضعف رفت و در اون لحظه حاضر بود تمام دردهای دنیا رو به جون بخره تا فقط لبخند و انرژی
آیرین: با کدوم پول کیم تهیونگ؟
مردمک های تهیونگ شروع به لرزیدن کرد.
یک لحظه فراموش کرده بود دیگه اون آدم سرمایه دار
زندگی قبلی نیست.
اون الان فقط یه مرد ساده با حقوق متوسط و زندگی معمولیه که پسر کوچولوش با مرگ دست و پنجه نرم می کنه
همونطور که کنار آیرین روی تخت نشسته بود و چشمهایش
از اشک برق میزدن با لحن محکم و بیتردید گفت تهیونگ : شده تمام زندگیمو میدم تا سلامتیش رو به دست بیاره. فهمیدی؟
چشمهای ،جدیش اطمینانی که از دست هاش منتقل میشد وقتی رون آیرین رو برای قوت قلب می فشرد، باعث میشد
آیرین از ته قلبش خدا رو ممنون باشه که روون همچین پدری .داره کسی که همیشه میتونست توی بدترین شرایط بهش تکیه کنه و توی آغوش امنش پنهان بشه تا وقتی همه چیز درست میشه
پس آیرین لبخندی زد و سرش رو به معنای تایید تکون داد.آیرین : بریم پیش کیم روون که حتما تا الان بیدار شده حالا
آیرین لبخندی زد و هر دو از جا بلند شدن.
هنوز به بخش کودکان نرسیده بودن که شخص آشنایی
صداش زد.
تهیونگ به سمتش برگشت و بوگوم رو دید که با همون
لباس های کار به سمتش میدوید. تهیونگ با تعجب پرسید
تهیونگ : تو اینجا چیکار میکنی؟
آیرین به آرومی زمزمه کرد
آیرین : چون نرفته بودی سر کار حالت رو از من پرسید منم بهش گفتم.
بوگوم به محض بالا اومدن نفسش پرسید
بوگوم : روون کجاست؟ خوبه؟
آیرین جواب داد
آیرین : آره یه حمله ی کوچیک بود که رد شد. محض احتیاط امروز نگهش میدارن اما امشب یا فردا مرخص میشه. بوگوم شونه ی تهیونگ رو حمایتگرانه فشرد و رفیقه فرو ریخته و رنگ پریده ش رو دلداری داد
بوگوم : هی پسر اون خوب میشه ناسلامتی اون پسر توئه
تهیونگ سری تکون داد و هر سه به سمت بخش کودکان رفتن.
رو به روی شیشهای بزرگی که بخش رو از راهرو جدا میکرد ایستاده بودن.
روون تنها یه گیره به انگشتش داشت و توی محفظه ی کوچیکی که اکسیژن لازم و مرطوبی براش تامین میکرد به پهلو خوابیده بود.
طوری که تهیونگ با دیدن سر کوچولوش در حالی که پشت به اونها خواب ،بود ضعف رفت و در اون لحظه حاضر بود تمام دردهای دنیا رو به جون بخره تا فقط لبخند و انرژی
- ۱۴.۰k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط