{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آب که شستی تن بی تابت را

در آب که شستی تن بی تابت را

دیدند  تمام  رود ها  خوابت را

لبهام به شکل بوسه-ماهی شده اند

بنداز  درون  آب  قلابت  را 

 ----------- 

--------- 

------ 

 

با رفتن تو من از خودم هم سیرم

با عقربه ها ثانیه ها درگیرم

مرگ آمده راه نفسم را بسته

وقتی چمدان بسته شود می میرم

  --------------- 

------------ 

-------- 

 

دل بی تو درون سینه ام می گندد

غم از همه سو راه مرا می بندد

امسال بهار بی تو یعنی پاییز

تقویم به گور پدرش می خندد 

 ----------- 

----- 

--- 

 

یک عمر درون خویش تکرار شدم


در گوشه ای از خودم تلنبار شدم


گنجشک به خواب رفته بودم دیشب


امروز ولی  کلاغ  بیدار  شدم
دیدگاه ها (۲)

يک روز که لحظه اى از شومينه ى زندگى ات دور شوى,سرماى زمستان ...

کسی به فکر گلها نیستکسی به فکرماهیها نیستکسی نمیخواهدباور کن...

کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس استاز جواهرخانه خالی نگهبانی ...

ای در آغوش تو آرام ترین خواب جهانچهره ی ماه تو در چشمه ی مهت...

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ ۱۵ لایک✅ ۲۰ کامنت...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت هشتم: بازیِ دو رویِ پرده 🎭[دیدگاه ته...

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط