قطره های باران را لیس می زنم
قطره های باران را لیس می زنم
از روی لبهایم
آسمان این شهر
چه مزه ی غریبی دارد.
نه! مرا نبوس!
به من نزدیک تر نشو!
اینجا بوسیدن جرم است!
و نمی دانی چقدر تنم بوی این شهر را می دهد!
بوی هوای دم کرده ی تاکسیها در روزهای سرد و بارانی
بوی نفسهای کارگران خسته ی حوالی میدان
بوی واگنهای مترو
بوی جویهای لبریز از لجن!
بوی حرف هایی که آنقدر گفته نشد تا گندید!
بوی قلبهایی که آنقدر دوست نداشت تا کپک زد!
نه! مرا نبوس!
کسی که بوسیدن را جرم اعلام کرد
می دانست
تنهای متعفن
لایق بوسه نیستند
از روی لبهایم
آسمان این شهر
چه مزه ی غریبی دارد.
نه! مرا نبوس!
به من نزدیک تر نشو!
اینجا بوسیدن جرم است!
و نمی دانی چقدر تنم بوی این شهر را می دهد!
بوی هوای دم کرده ی تاکسیها در روزهای سرد و بارانی
بوی نفسهای کارگران خسته ی حوالی میدان
بوی واگنهای مترو
بوی جویهای لبریز از لجن!
بوی حرف هایی که آنقدر گفته نشد تا گندید!
بوی قلبهایی که آنقدر دوست نداشت تا کپک زد!
نه! مرا نبوس!
کسی که بوسیدن را جرم اعلام کرد
می دانست
تنهای متعفن
لایق بوسه نیستند
- ۱.۶k
- ۰۸ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط