امتحان زندگی
《 امتحان زندگی 》
فصل 2) p¹⁰⁷
میوه صبر تلخی است اما بهای شیرینی دارد درست مثل عشق
عاشق شدن جرم نیست اما تقاص سنگینی دارد و این رو امتحان های کوچیک و بزرگه زندگی مشخص میکنه همه ما مهر های شطرنجی هستیم که زندگی به نحوه خودش باهاشون بازی میکنه
و این برای همه یک سانه زندگی به اندازه تلخیا و سختیاش شیرینی و زیبایی خودش رو داره
بعد از تنشهای زندگی و همه دروغ های که توش زندگی میکرد حالا بدون هیچ فراموش یا نگرانی با هم به عمارت برگشت بودن
توی آغوش گرم شوهرش به پسر کوچولو اش که توی تخت کوچیک اش خواب بود نگاه میکردن
و تهیونگ هرزگاهی بوسه های پر از احساسش رو روی موهاش همسرش میذاشت و با دستش موهاش رو نوازش میکرد
تهیونگ : خیلی متاسفم که توی روزای سخت کنارت نبودم
همونطور که دستای تهیونگ روش حلقه بود توی بغلش چرخید و سرش رو بلند کرد تا بتونه توی چشمای شوهرش نگاه کنه و دستاش رو قاب صورتش کرد غم که توی چشماش اون میدید قلب خودش رو هم به درد میآورد
ا،ت : نمیخوام این غم توی چشمات ببینم تو هیچ تقصیری نداری ما هردو
بزرگ ترین امتحان زندگی مون رو پس دادیم
و این اصلا تقصیر تو نیست ما بدون این بدونیم توی هر شرایطی کنار هم بودیم
نفس عميقي کشید انگار تونسته بود تهیونگ رو هم رازی کنه چون دیگه اون غم زیاد رو توی چشماش دیده نمیش
بعد از چند لحظه که توی چشمای تهیونگ خیره بود با یادآوری چیزی لبخند زیبا گوشه لبش نشست تهیونگ نگاه کنجکاوی اش رو به همسرش دوخت
تهیونگ : اومیدوار این خنده زیبات بخاطر فکر کردن به من باشه
همسرش که متوجه حسادت اش شده بود لبخندش پر رنگ تر شد و دستاش دوره گردن تهیونگ حلقه کرده
ا،ت : هیچ وقت فکر نمیکردم که عشقم بهترین دوستم بشه
تهیونگ حلقه دستاش رو دوره کمرش تنگ تر کرد و همسرش رو بیشتر به خودش فشرد و حالا نگاهش رنگ شيطنت گرفته بود
تهیونگ : فقد همین چیزه دیگه رو فراموش نکردی ؟
همسرش دلیل سوال تهیونگ رو میدونست اما نمیخواست به این زودی تن به خواستش بده و به فکر اذیت کردن اوفتاد
ا،ت : نه مگه چیزه دیگه ای هست
تهیونگ پوزخندی به حرف همسرش زد و چنگ آرومی به پهلو اش زد
تهیونگ : پس باید چیزی رو برات یادآوری کنم
نگاهش از روی چشمای همسرش پایین اومد و روی شونه برهنه اش اوفتاد که کمی از لباش خواب سفيد اش پایین اوفتاد بود
و سرش رو به سمتش خم کرد و بوسه طولانی روی سر شونه اش گذاشت
به قدری اون بوسه طولانی و هوس انگیز بود که به وضوح لرزش بدن همسرش رو حس کرد
ا،ت دستاش رو از دوره گردن تهیونگ پایین آورد و روی شونه هایش گذاشت و با حالت بریده بریده گفت
ا،ت : ته تهیونگ حواست.هست توی اتاق ته یانگ هستیم
اسلاید۲ لباس خواب ا،ت
بابت تاخیر خیلی متاسفم طبق معمول سرم خیلی شلوغه
فصل 2) p¹⁰⁷
میوه صبر تلخی است اما بهای شیرینی دارد درست مثل عشق
عاشق شدن جرم نیست اما تقاص سنگینی دارد و این رو امتحان های کوچیک و بزرگه زندگی مشخص میکنه همه ما مهر های شطرنجی هستیم که زندگی به نحوه خودش باهاشون بازی میکنه
و این برای همه یک سانه زندگی به اندازه تلخیا و سختیاش شیرینی و زیبایی خودش رو داره
بعد از تنشهای زندگی و همه دروغ های که توش زندگی میکرد حالا بدون هیچ فراموش یا نگرانی با هم به عمارت برگشت بودن
توی آغوش گرم شوهرش به پسر کوچولو اش که توی تخت کوچیک اش خواب بود نگاه میکردن
و تهیونگ هرزگاهی بوسه های پر از احساسش رو روی موهاش همسرش میذاشت و با دستش موهاش رو نوازش میکرد
تهیونگ : خیلی متاسفم که توی روزای سخت کنارت نبودم
همونطور که دستای تهیونگ روش حلقه بود توی بغلش چرخید و سرش رو بلند کرد تا بتونه توی چشمای شوهرش نگاه کنه و دستاش رو قاب صورتش کرد غم که توی چشماش اون میدید قلب خودش رو هم به درد میآورد
ا،ت : نمیخوام این غم توی چشمات ببینم تو هیچ تقصیری نداری ما هردو
بزرگ ترین امتحان زندگی مون رو پس دادیم
و این اصلا تقصیر تو نیست ما بدون این بدونیم توی هر شرایطی کنار هم بودیم
نفس عميقي کشید انگار تونسته بود تهیونگ رو هم رازی کنه چون دیگه اون غم زیاد رو توی چشماش دیده نمیش
بعد از چند لحظه که توی چشمای تهیونگ خیره بود با یادآوری چیزی لبخند زیبا گوشه لبش نشست تهیونگ نگاه کنجکاوی اش رو به همسرش دوخت
تهیونگ : اومیدوار این خنده زیبات بخاطر فکر کردن به من باشه
همسرش که متوجه حسادت اش شده بود لبخندش پر رنگ تر شد و دستاش دوره گردن تهیونگ حلقه کرده
ا،ت : هیچ وقت فکر نمیکردم که عشقم بهترین دوستم بشه
تهیونگ حلقه دستاش رو دوره کمرش تنگ تر کرد و همسرش رو بیشتر به خودش فشرد و حالا نگاهش رنگ شيطنت گرفته بود
تهیونگ : فقد همین چیزه دیگه رو فراموش نکردی ؟
همسرش دلیل سوال تهیونگ رو میدونست اما نمیخواست به این زودی تن به خواستش بده و به فکر اذیت کردن اوفتاد
ا،ت : نه مگه چیزه دیگه ای هست
تهیونگ پوزخندی به حرف همسرش زد و چنگ آرومی به پهلو اش زد
تهیونگ : پس باید چیزی رو برات یادآوری کنم
نگاهش از روی چشمای همسرش پایین اومد و روی شونه برهنه اش اوفتاد که کمی از لباش خواب سفيد اش پایین اوفتاد بود
و سرش رو به سمتش خم کرد و بوسه طولانی روی سر شونه اش گذاشت
به قدری اون بوسه طولانی و هوس انگیز بود که به وضوح لرزش بدن همسرش رو حس کرد
ا،ت دستاش رو از دوره گردن تهیونگ پایین آورد و روی شونه هایش گذاشت و با حالت بریده بریده گفت
ا،ت : ته تهیونگ حواست.هست توی اتاق ته یانگ هستیم
اسلاید۲ لباس خواب ا،ت
بابت تاخیر خیلی متاسفم طبق معمول سرم خیلی شلوغه
- ۱۲.۵k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط