roman

خیلی وقته که رمان نذاشتم بعد از یک هفته گذاشتم خودم خیلی ذوق دارم




part17



دیانا*بلاخره بعد از یک ساعت رسیدیم هتل





ارسلان* دیانا بیا بشین



دیانا* کنارش نشستم گفتم جانم



ارسلان*دیانا رو کشیدم تو بغلم دیانا من دوست دارم



دیانا* منم من برم بیرون



ارسلان*OK




دیانا* از هتل اومدم بیرون رفتم تو کافه نشستم بعد از نیم ساعت مهراب اومد



مهراب *سلام خوبی


دیانا*اره خوبم تو خوبی



ارسلان* منم برم بیرون یه چرخی بزنم تا دیانا بیاد
همینجوری داشتم قدم می زدم که دیدم دیانا کنار همون پسره که تو هواپیما نشسته بود رفتم تو کافه دست در نکنه دیانا خانوم این همه واسه شما زحمت کشیدم حالا اینجوری جوابمو میدی باشه دیانا خانوم خداحافظ



دیانا*ارسلان بزار برات توضیح بدم


ارسلان*با داد چه توضیحی ها تو خیانت کردی اونم به من همی دخترا ارزو دارن من یه لحظه باهاشون حرف بزنم بعد تو راحت منو ول می‌کنی میری باشه مهم نیست


مهراب*با چه اجازهی سر دیانا داد می زنی ها با داد



ارسلان*به تو چه اون زمان که زیر دست ناپدریش رنج می کشید او کجا بودی ها من اونو ازاد کردم



نویسنده *مهراب و ارسلان باهم دعوا کردن بعد اینرو جدا کردن تموم




ارسلان*دست دیانا رو کشیدم گفتم من با شما کار دارم





ادامه دارد 🖤♥️💜


لایک کنید ♥️🖤💜
دیدگاه ها (۰)

چون حمایت ها کم بود چند وقت پارت نداریم و توی پیوی به من پیا...

امروز با دوستم دعوام شد بزارین کامل بهتون بگم ما یه اکیپ سه ...

خدای این چه وضعیه زندگی والا کسی رو نداریم ولنتاین بهم تبریک...

اینو عکسو بی رنگ گذاشتم درست مثل زندگیممن برای کسی مهم نیستم...

رمان بغلی من پارت های ۸۹و۹۰و۹۱دیانا: دیگه از بیدار موندن ها ...

رمان بغلی من پارت ۱۱۲و۱۱۳و۱۱۴دیانا: دستمو جلوی لبم گرفتم ارس...

رمان بغلی من پارت ۱۰۱و۱۰۲و۱۰۳ارسلان: دیانا دیانا: بله جایی و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط