{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی پا در جهان گذاشتم

وقتی پا در جهان گذاشتم

مادرم درد کشید پدرم خندید

اما من گریه میکردم چون از خدا جدا شدم

خدا گفتم بگذار پیشت بمانم چرا نشد؟

دنیا را دوست ندارم …
دیدگاه ها (۱)

آذر هم می رود به  یلدای حضورت چیزی نمانده شاید همین یلداکنار...

به تکراردروجودم جاری باش که نبودنت راهیچ چیز وهیچ کس پرنخواه...

قرارمان باشد کنار دریا...دریای طوفانیآتشی روشن کندرکنارت قصی...

از دنیا دل کندمبحث عشق و عاشقی نیستخم شد کمر اعتمادهایم...ای...

رومان عشق مافیا پارت 31از زبان ا/تگفتم : نه..مامان تو نباید ...

💗🤍

رومان عشق مافیا پارت 27 ترو خدا یہ لایک کنی جایہ دوری نمیرہ ...

★دستبند ما؟!...p³ادامه داد:"ببخشید جونگ‌کوک واقعا عذر می‌خوا...

رمان دخت من

سکوت پیستPart:⁹⁸(ویو مری)وقتی که توی ی جای غریب از خواب پا ش...

رمان عشق مافیا پارت 8از زبان ا/تگفت : نمیدونم کاره کی بوده و...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط