سکوت پیست
سکوت پیست
Part:⁹⁸
(ویو مری)
وقتی که توی ی جای غریب از خواب پا شدم خیلی ترسیدم اما وقتی جونگ کوک رو روبه روم دیدم یکم از ترسم کم شد...
وقتی قاشقو توی دهنش گذاشتم ی حسی داشت بهم میگفت که رابطمون داره بهتر میشه
اما من هیچ جوره نمیتونستم کارایی که باهام کردو فراموش کنم
اون بلاهایی به سرم اورد که پدرم تمام این مدت به سرم میداد
دقیقا شده بود مثل بابام و این منو بدجور خورد کرد!
غذارو توی دهنش گذاشته بودم
اما یچیزی جلو گرفته بود و نمیزاشت ازش فاصله بگیرم
دلم میخواست تا صبح بشینم همینجا و نگاش کنم
با خودم گفتم جئون جونگ کوک چیمیشد توهم منو دوست داشتی؟
چیمشد حداقل تو بهم اهمیت میدادی
تو حال خودم بودم و سعی میکردم اشکام نریزه که گفت
_چیزی شده؟
چرا بغض کردی؟
سعی داشتم صدامو کنترل کنم تا نلرزه و متوجه حالم نشه
+چیزی نیست
یهو لحنش تغییر کرد
جدی شدو گفت
_بگو چی شده
+فقط داشتم به این فکر میکردم که...
مکثی کردم
نمیتونستم بهش بگم به چی فکر میکردم
جلو تر اومد
طوری که نفاسامون توی صورت هم میخورد
_که چی هوم؟؟
آب دهنمو صدا دار قورت دادم
نفهمیدم چیشد و یهو فکرمو رو بهش گفتم و سریع سرمو انداختم پایین
+که چیمیشد دوسم داشتی!
با حرفم نگاهش تغییر کرد
همینجور خیره نگام میکرد خواست چیزی بگه که در با شتاب باز شد و چهره عصبی و قرمز تهیونک نمایان شد
جلو اومد و جونگ کوک رو بلند کرد و مشت محکمی توی صورتش زد
گوشه لب جونگ کوک پاره شد و این باعث شد جیغم بره هوا..
+نه نزنش تهیونگ تروخدا اذیتش نکن(گریه و جیغ)
هردوشون با تعجب زل زده بودن به من
کارام دست خودم نبود نمیتونستم ببینم داره درد میکشه یا کتک میخوره
+تروخدا دیگه نزنش تهیونگ دردش میگیره..
Part:⁹⁸
(ویو مری)
وقتی که توی ی جای غریب از خواب پا شدم خیلی ترسیدم اما وقتی جونگ کوک رو روبه روم دیدم یکم از ترسم کم شد...
وقتی قاشقو توی دهنش گذاشتم ی حسی داشت بهم میگفت که رابطمون داره بهتر میشه
اما من هیچ جوره نمیتونستم کارایی که باهام کردو فراموش کنم
اون بلاهایی به سرم اورد که پدرم تمام این مدت به سرم میداد
دقیقا شده بود مثل بابام و این منو بدجور خورد کرد!
غذارو توی دهنش گذاشته بودم
اما یچیزی جلو گرفته بود و نمیزاشت ازش فاصله بگیرم
دلم میخواست تا صبح بشینم همینجا و نگاش کنم
با خودم گفتم جئون جونگ کوک چیمیشد توهم منو دوست داشتی؟
چیمشد حداقل تو بهم اهمیت میدادی
تو حال خودم بودم و سعی میکردم اشکام نریزه که گفت
_چیزی شده؟
چرا بغض کردی؟
سعی داشتم صدامو کنترل کنم تا نلرزه و متوجه حالم نشه
+چیزی نیست
یهو لحنش تغییر کرد
جدی شدو گفت
_بگو چی شده
+فقط داشتم به این فکر میکردم که...
مکثی کردم
نمیتونستم بهش بگم به چی فکر میکردم
جلو تر اومد
طوری که نفاسامون توی صورت هم میخورد
_که چی هوم؟؟
آب دهنمو صدا دار قورت دادم
نفهمیدم چیشد و یهو فکرمو رو بهش گفتم و سریع سرمو انداختم پایین
+که چیمیشد دوسم داشتی!
با حرفم نگاهش تغییر کرد
همینجور خیره نگام میکرد خواست چیزی بگه که در با شتاب باز شد و چهره عصبی و قرمز تهیونک نمایان شد
جلو اومد و جونگ کوک رو بلند کرد و مشت محکمی توی صورتش زد
گوشه لب جونگ کوک پاره شد و این باعث شد جیغم بره هوا..
+نه نزنش تهیونگ تروخدا اذیتش نکن(گریه و جیغ)
هردوشون با تعجب زل زده بودن به من
کارام دست خودم نبود نمیتونستم ببینم داره درد میکشه یا کتک میخوره
+تروخدا دیگه نزنش تهیونگ دردش میگیره..
- ۲.۲k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط