باز هم برگه ای از دفتر عمرم کم شد
باز هم برگه ای از دفتر عمرم کم شد
خیره راه شدم نیامدی پر غم شد
گفته بودی که زمستان برود می آیی
دلخوشی آمد و باشور و صفا همدم شد
تا کنون آمد و رفت چند زمستان با هم
وعده ات بود سراب اشک به من مرحم شد
آینه قهر زمن منم از او غمگین تر
چهره بادیدن خود به آینه در هم شد
چقدر زود شکست شیشه شادابی من
همچو زلفان تو در باد خزان خرمن شد
چقدر شعر نوشتم سپردم به نسیم
نامه ای از تو نیامد به دلم ماتم شد
خاطرت جمع که با خاطر تو می نالم
قسمت سنگ صبور از تو فقط نالم شد
خیره راه شدم نیامدی پر غم شد
گفته بودی که زمستان برود می آیی
دلخوشی آمد و باشور و صفا همدم شد
تا کنون آمد و رفت چند زمستان با هم
وعده ات بود سراب اشک به من مرحم شد
آینه قهر زمن منم از او غمگین تر
چهره بادیدن خود به آینه در هم شد
چقدر زود شکست شیشه شادابی من
همچو زلفان تو در باد خزان خرمن شد
چقدر شعر نوشتم سپردم به نسیم
نامه ای از تو نیامد به دلم ماتم شد
خاطرت جمع که با خاطر تو می نالم
قسمت سنگ صبور از تو فقط نالم شد
- ۴۰۷
- ۲۲ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط