عشق مافیایی

!♡عشق مافیایی♡!
!♡𝓜𝓪𝓯𝓲𝓪 𝓛𝓸𝓿𝓮♡!
p6♡
یهو دیدم تهیونگ هلم داد تو و درو بست...اوففففف حالا همینو کم داشتم...
& : چی میخوای؟
~ : تورو میخوام...
& : باز زیاد خوردی چرت و پرت میگی واسه خودت؟(ا.ت لگد به بختت نزنننن-_-)
هلش دادم اونور ، درو باز کردم و رفتم پیش سوجی...
(ته ویو)
ساعت ۸ و نیم بود که بعد ماموریت با کوکی رفتیم بار...اون کاری براش پیش اومد و رفت که نیم ساعت بعد ا.ت و سوجی وارد بار شدن...رفتن یه جای دور از من نشستن که ا.ت رفت دستشویی و منم دنبالش رفتم...(همون حرف ها توی ا.ت ویو رو زدن)وقتی رفت بیرون حالم گرفته شد...!البته دشمن هم بودیم تعجبی نداشت...هوفففففف خسته بودم پس از بار زدم بیرون...رفتم خونه و خوابیدم...
(سوجی ویو)
دیدم بعد ا.ت تهیونگ رفت داخل دستشویی...میخواستم برم که یه حسی جلومو گرفت...صب کردم تا ا.ت اومد بیرون و همچی رو بهم گفت...خندیدم و گفتم...
+ : دختر سر تا پا قهوه ایش کردی که😂
& : حقش بود...چه حرفی بود زد اخه...😂
دیدم تهیونگ رفت بیرون...ساعت ۱۲ بود پس ماهم برگشتیم خونه هامون...


(حمایتتتتتت کنیداااااا حالا که شرط نزاشتم:') پارت بعد رو فردا میزارم:)))فعلا♡)
دیدگاه ها (۱۰)

وای این چه سمی بووووووووووووود😂😂😂😂😂😂😂😂😂سلام بچه ها ببخشید من...

!♡عشق مافیایی♡!!♡𝓜𝓪𝓯𝓲𝓪 𝓛𝓸𝓿𝓮♡! ...

!♡عشق مافیایی♡!!♡𝓜𝓪𝓯𝓲𝓪 𝓛𝓸𝓿𝓮♡! ...

هرزه ی حکومتی پارت ۸ کوک : ...بلدی غذا درست کنی؟ ا/ت : آرههه...

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط