{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوراهی عشق و نفرت

دوراهی عشق و نفرت
p¹⁸
ا/ت:داشتم با سنگى كه جلو پام بود بازى ميكردم هفت دقيقه اى ميشد که منتظر تهيونگ بيرون وايساده بودم خيلى ديگه دير كرده بود میخواستم برگردم داخل كه تهيونگو پيدا كنم، همون لحظه يه ماشين نزديكم وايساد دوتا مرد سياه پوست بودن بنظر ميومد توريسمى چيزى باشن يكيشون كه صندلى شاگرد نشسته بود با يه لهجه ى عجيب كه سعى ميكردكره ای حرف بزنه يه كاغذ نشون داد گفت:ببخشيد ميدونيد اين آدرس كجاست؟ لطفا كمكمون كنيد دوساعته پيداش نميكنيم سرگردون شديم توخيابون
دلم سوخت رفتم نزديكتر تا يه نگاهى به آدرس دستش بندازم كه يهو در عقب ماشين باز شد و دوتا دست كه زورشم خيلى زياد بود كشيدم داخل ماشين ميخواستم جيغ بزنم كه يه تفنگ گرفت بالاى سرم وگفت:جيكت در بياد يه تير تو مخت حروم ميكنم، رانده سريع راه افتاد از ترس يخ زده بودم نميدونستم اينا كين از جونم چى ميخواستن يهو فكرم رفت سمت تهيونگ، نكنه همين ادما بلايى سر تهيونگ آوردن كه اينقدر دير كرد بى اختيار با تموم توان داد زدم :تهيونگگگگ، سمت راست صورتم بشدت سوخت مزه ى خونو حس كردم تو دهنم، اشكام سرازير شدن، اون مرده كه كنارم بود يه دستمال از تو جيبيش بيرون اورد و داد زد مگه بهت نگفتم جيكت درنياد
بعدش سرمو بشدت چرخوند دستمالو جورى دور دهنم سفت بست كه حس ميكردم هرلحظه ممكنه دهنم جر بخوره، نگران تهيونگ بودم
ممكن بود همين آدما بلایى سرش آورده باشن..
تهیونگ:از پشت شيشه ديدم كه بزور سوار ماشينش كردن خوبى اين شيشه ها اين بود كه من ميتونستم اونور ببينم اما اون از اون طرف منو نميديد ازهمون اول كه منتظرم بود تا لحظه ى دزديده شدنش
خونسرد درحالى كه سيگارمو اروم اروم ميكشيدم و پوزخند ميزدم نگاش میكردم ام خب ديگه وقت قهرمان بازى بون، سوار ماشينم شدمو آروم پشت سرشون حركت ميكردم كه دیدم دگيرى شده بينشون شيشه هاى ماشين
دودى بودن اما ميدونستم
گفته بودم از خجالتش در بيان اما نه زياد چون لذت اذيت كردن اون دختر فقط واسه خودم بود سرعتمو بيشتر كردم وكنار ماشينشون وايسادم و فرمونو محكم چرخوندم
يه ضربه زدم جورى كه ماشينشون كج شد، سرعتو زياد كردن پامو بيشتر رو گاز فشار دادم و يه بار ديگه يه ضربه ى محكم به ماشينشون زدم، اينبارنزديک بود از جاده منحرف شن اما سريع كنترل ماشينو به دست گرفتن، نه خوشم اومد جيهوپ ميدونسته كيو بايد انتخاب كنه..
ا/ت:دستامو بسته بودن اون عوضى داشت سعى ميكرد بهم دست درازى كنه و من فقط سعى ميكردم از خودم دورش كنم كه يهو با ضربه ى محكمى از سمت راست ماشين كه من نشسته بودم پرت شدم تو بغل اون آشغال سعى كردم بلندشم، نميدونستم چه خبر شده اما حس كردم سرعت ماشين زيادتر شد دوباره همون ضربه باشدت بيشترى تكرار شد ماشين داشت از جاده منحرف ميشد اما سريع جمعش كرد راننده به انگليسى داشت به يه نفر فحش ميداد، خودمو بزور از بغل اون عوضى جدا كردم اون مرده كه صندلى شاگرد نشسته بود سر راننده به انگليسی داد زدو گفت:مراقب باش احمق نبايد اين دخترو ازدست بديم رئيس مارو میکشه
براى بار سوم اون ضربه زده شد، راننده شيشه ى ماشينو پايين اورد و يه تفنگ از داشبورد برداشت.. و به سمت اون ماشينى كه نميدونم كى بود شروع كرد ب تيراندازى كردن
اون طرف انگار حرفه اى بود چون فقط راننده فحش ميداد و ميگفت نميتونم بزنمش همون لحظه نگاهم افتاد سمت اون ماشين با ديدن رانندش نميتونستم به چشمام اعتماد كنم تهيونگ بود....؟؟؟؟




ادامه در پارت بعدی منتظر باشید
دیدگاه ها (۰)

دوراهی عشق و نفرت p¹⁹پرش زمانی به شبا/ت:لیوان ابو ازش گرفتم ...

دوراهی عشق و نفرت p²⁰ا/ت:خب من..(همين كه ميخواستم قضيه ديروز...

سلامم😊دوستان اگه درخواستی ای چیزی داشتین حتما بهم توی پی وی ...

دوراهی عشق و نفرت p¹⁷تهيونگ:سه ماه از درگيرى منو جونگكوک تو ...

دوراهی عشق و نفرت p¹¹ا/ت:فكرم حسابى مشغول اون پسره بود خودمم...

دوراهی عشق و نفرت p¹⁶تهيونگ:وايساد و برگشت طرفم تا ادامه حرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط