نشسته ای به تماشای آسمان خودت
نشسته ای به تماشای آسمان خودت
و یک تصور تاریک از جهان خودت
اگرچه نیست نشانی ، ولی یقین داری
به دوردست ترین نور کهکشان خودت
شکوه توست سکوتت ، چو کوه باش و بریز
تمام داغ دلت را فقط به جان خودت
بمان به سان درختی در انزوای کویر
بمان و باش خودت جای باغبان خودت
بمان ! اگرچه به زعم همه تو باخته ای
ولی هنوز خودت باش قهرمان خودت
برای تو که پریدی به بیکران ، دیگر
چه غم ؟ اگر نرسیدی به آشیان خودت
زمانه ای ست که رسم زمان ، فراموشی ست
ولی هنوز تویی حبس در زمان خودت
هنوز هم که هنوز است چشم می دوزی
به نقطه چین ِ سرانجام ِ داستان خودت ...
سعيد سكاكي
و یک تصور تاریک از جهان خودت
اگرچه نیست نشانی ، ولی یقین داری
به دوردست ترین نور کهکشان خودت
شکوه توست سکوتت ، چو کوه باش و بریز
تمام داغ دلت را فقط به جان خودت
بمان به سان درختی در انزوای کویر
بمان و باش خودت جای باغبان خودت
بمان ! اگرچه به زعم همه تو باخته ای
ولی هنوز خودت باش قهرمان خودت
برای تو که پریدی به بیکران ، دیگر
چه غم ؟ اگر نرسیدی به آشیان خودت
زمانه ای ست که رسم زمان ، فراموشی ست
ولی هنوز تویی حبس در زمان خودت
هنوز هم که هنوز است چشم می دوزی
به نقطه چین ِ سرانجام ِ داستان خودت ...
سعيد سكاكي
- ۱.۵k
- ۱۶ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط