رئیس شورای دانش آموزی
رئیس شورای دانش آموزی
اخرPart:7
و رفتم داخل
ا.ت:چه قشنگه
جین:خوشت اومد
ا.ت:ها چی اره
جین:خوبه
ا.ت:خب چی میخواستی بگی
جین:بیا قدم بزنیم بهت میگم
ا.ت:اوکی
قدم میزدیم که
جین:ا.ت
ا.ت:بله
جین:این سه روز چرا باهام سرد رفارمیکنی و ازم دوری میکنی جاتو عوض کردی جواب پیامامم نمیدی
ا.ت:نمی خوام مزاحم باشم
جین:مزاحم چی
ا.ت:بنظرت دوست دخترت اگه بفهمه با یه دختر گرم میگیری ناراحت نمیشه
جین:چه دوست دختری من دوست دختر ندارم
ا.ت:اره منم خرم نمی فهمم
جین:این چه حرفیه
ا.ت:منو کشیدی اینجا این مزخرفات و بهم بگی
جین:چی نه
از اونجا زدم بیرون که بارون میومد
ا.ت:لعنتی
راهمو رفتم که
جین:ا.ت وایسا هنوز بهت نگفتم
برگشتم سمتش
ا.ت:چیو نگفتی
اومد جلوم و بارون داشتوشدید تر میشد و خیس شده بودیم توی یه قدمیم وایساد و
جین:ا.ت من دوست دارم
ا.ت:شوخی میکنی ؟تو دوست دختر داری
جین:من دوست دختر ندارم میدونم تو مدرسه فکر میکنن با دختر داییم قرار میزارم ولی فقط یه شایعس اون مثل خواهرمه من تورو دوست دارم ا.ت
ا.ت:....
جین:میخواستم اینو بهت بگم که دوست دارم و میخوام برای من باشی
ا.ت:نمیدونم چی بگم
جین:اگه دوستم نداری و نمی خوام کافیه بگی
ا.ت:.....
جین:خب باشه
ا.ت:جین
جین:بله
ا.ت:دوست دارم
که با تعجب بهم نگاه کرد
جین:جدی میگی
ا.ت:اره کاملا جدیم
جین:*خنده
اومد سمتم و بهم نزدیک شدو کشیدم سمت خودم و لباشو گذاشت رو لبام شوکه شدم بعد چند مین ولم کرد
جین:مرسی پرنسسم
ا.ت:برای چی
جین:برای اینکه دوسم داری
بهش لبخند زدمو بغلش کردم اونم متقابلا بغلم کرد زیر بارون کاملا خیس شده بودیم ولی برای هیچ کدوممون اهمیت نداشت تنها چیزی که برامون مهم بود این بود که بهم رسیدیم
.....پایان.....
امید وارم خوشتون اومده باشه ❤️😊
اخرPart:7
و رفتم داخل
ا.ت:چه قشنگه
جین:خوشت اومد
ا.ت:ها چی اره
جین:خوبه
ا.ت:خب چی میخواستی بگی
جین:بیا قدم بزنیم بهت میگم
ا.ت:اوکی
قدم میزدیم که
جین:ا.ت
ا.ت:بله
جین:این سه روز چرا باهام سرد رفارمیکنی و ازم دوری میکنی جاتو عوض کردی جواب پیامامم نمیدی
ا.ت:نمی خوام مزاحم باشم
جین:مزاحم چی
ا.ت:بنظرت دوست دخترت اگه بفهمه با یه دختر گرم میگیری ناراحت نمیشه
جین:چه دوست دختری من دوست دختر ندارم
ا.ت:اره منم خرم نمی فهمم
جین:این چه حرفیه
ا.ت:منو کشیدی اینجا این مزخرفات و بهم بگی
جین:چی نه
از اونجا زدم بیرون که بارون میومد
ا.ت:لعنتی
راهمو رفتم که
جین:ا.ت وایسا هنوز بهت نگفتم
برگشتم سمتش
ا.ت:چیو نگفتی
اومد جلوم و بارون داشتوشدید تر میشد و خیس شده بودیم توی یه قدمیم وایساد و
جین:ا.ت من دوست دارم
ا.ت:شوخی میکنی ؟تو دوست دختر داری
جین:من دوست دختر ندارم میدونم تو مدرسه فکر میکنن با دختر داییم قرار میزارم ولی فقط یه شایعس اون مثل خواهرمه من تورو دوست دارم ا.ت
ا.ت:....
جین:میخواستم اینو بهت بگم که دوست دارم و میخوام برای من باشی
ا.ت:نمیدونم چی بگم
جین:اگه دوستم نداری و نمی خوام کافیه بگی
ا.ت:.....
جین:خب باشه
ا.ت:جین
جین:بله
ا.ت:دوست دارم
که با تعجب بهم نگاه کرد
جین:جدی میگی
ا.ت:اره کاملا جدیم
جین:*خنده
اومد سمتم و بهم نزدیک شدو کشیدم سمت خودم و لباشو گذاشت رو لبام شوکه شدم بعد چند مین ولم کرد
جین:مرسی پرنسسم
ا.ت:برای چی
جین:برای اینکه دوسم داری
بهش لبخند زدمو بغلش کردم اونم متقابلا بغلم کرد زیر بارون کاملا خیس شده بودیم ولی برای هیچ کدوممون اهمیت نداشت تنها چیزی که برامون مهم بود این بود که بهم رسیدیم
.....پایان.....
امید وارم خوشتون اومده باشه ❤️😊
- ۲۷۰
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط