رئیس شورای دانش آموزی
رئیس شورای دانش آموزی
Part:5
(جین)
همین چند وقت پیش یه دختره اومد مدرسمون زیاد با هم بحث میکردیم تازگیا یه حسایی بهش پیدا کردم فکر کنم ازش خوشم اومده سر کلاس نشسته بودیم که دختر داییم اومد اون مثل خواهرم میمونه
ما ارتباط خوبی با هم داریم رفتم بیرون باهم یکم گفتیم و خندیدیم کلاس داشت شروع میشد برگشتم کلاس
که معلمم اومد پروژه رو بهش تحویل دادین که ا.ت یهو خواست جاشو عوض کنه و گفت که دیدش ضعیف شده اینکه تا همین دیروز خوب میدید چش شده رفت نشست جلو و کلاس شروع شد
(ا.ت)
بعد تموم شدن کلاس وسایلمو گذاشتم تو کیفم و با یونا زدیم بیرون داشتیم تو حیاط قدم میزدیم که
جین اومد
جین:ا.ت
ا.ت:بله
جین:خوبی یهویی چیشد چشمات که تا دیروز خوب بودن
ا.ت:الان ضعیفن
و از کنارش رد شدم
یونا:دختر چیشده چرا باهاش سرد رفتار میکنی
ا.ت:هیچی ولش کن
بعد مدرسه برگشتم خونه و رفتم اتاقم حالم بد بود خب هرکسی ببینه کسی که دوستش
داره کس دیگه ای رو دوست داره و عشقش یه طرفس حالش بد میشه خودمو پرت کردم رو تخت خب اون دختره از من خیلی خوشگل تره حتما اونو دوست داره و وقتی پیششه
اینهمه خوشحال دیگه چی میشه گفت تو همین فکرا بودم که خوابم بردبا صدای در بیدار شدن که مامان اومد داخل
م ا.ت:دختر چقدر خوابیدی بلند شو بیا شام
ا.ت:من نمی خورم
م ا.ت:یعنی چی ناهارم نخوردی ببا ببینم
ا.ت:ترو خدا مامان اشتها ندارم
م ا.ت:باشه خوبی؟
ا.ت:اره
م ا.ا:خیل خب من رفتم
رفت بیرون رفتن حموم و یه دوش ۳۰ مینی گرفتم اومدم بیرون لباسمو پوشیدم
بدون خشک کردن موهامو دوباره رو تخت ولو شدم
صبح با صدا زدنای مامان بیدار شدم
م ا.ت:هی ا.ت بیدار شو
ا.ت:مامان میشه امروز نرم حالم بده
م ا.ت:وایسا ببینم
دستشو گذاشت رو پیشونیم
م ا.ت:این وای طب داری بگیر بخواب من حوله خیس میارم برات امروز نرو
ا.ت:باشه
(جین)
ا.ت امروز نیومد مدرسه نگرانش شدم ولی چرا دیروز سرد بود باهام چیزی شده بعد کلاس از یونا میپرسم کلاس تموم شد و رفتیم حیاط یونا رو پیدا کردم و رفتم سمتش
جین:یونا
یونا:ها بله
جین:از ا.ت خبر داری
یونا:نه جواب پیاممو نداده هنوز چطور
جین:هیچی راستی ا.ت دیروز چرا یهو اونطوری شد جاشو عوض کرد و باهام سرد شد
یونا:نمیدونم فقط درباره دختر داییت پرسید و بهش گفتم
جین:دیگه چی گفتی
یونا:هیچی گفتم که میگن باهم قرار میزارین و بهم میاین ولی نمی دونم چرا ا.ت گفت به هم نمیآین
جین:که اینطور ممنون
اومدم اینور
ادامه دارد........
Part:5
(جین)
همین چند وقت پیش یه دختره اومد مدرسمون زیاد با هم بحث میکردیم تازگیا یه حسایی بهش پیدا کردم فکر کنم ازش خوشم اومده سر کلاس نشسته بودیم که دختر داییم اومد اون مثل خواهرم میمونه
ما ارتباط خوبی با هم داریم رفتم بیرون باهم یکم گفتیم و خندیدیم کلاس داشت شروع میشد برگشتم کلاس
که معلمم اومد پروژه رو بهش تحویل دادین که ا.ت یهو خواست جاشو عوض کنه و گفت که دیدش ضعیف شده اینکه تا همین دیروز خوب میدید چش شده رفت نشست جلو و کلاس شروع شد
(ا.ت)
بعد تموم شدن کلاس وسایلمو گذاشتم تو کیفم و با یونا زدیم بیرون داشتیم تو حیاط قدم میزدیم که
جین اومد
جین:ا.ت
ا.ت:بله
جین:خوبی یهویی چیشد چشمات که تا دیروز خوب بودن
ا.ت:الان ضعیفن
و از کنارش رد شدم
یونا:دختر چیشده چرا باهاش سرد رفتار میکنی
ا.ت:هیچی ولش کن
بعد مدرسه برگشتم خونه و رفتم اتاقم حالم بد بود خب هرکسی ببینه کسی که دوستش
داره کس دیگه ای رو دوست داره و عشقش یه طرفس حالش بد میشه خودمو پرت کردم رو تخت خب اون دختره از من خیلی خوشگل تره حتما اونو دوست داره و وقتی پیششه
اینهمه خوشحال دیگه چی میشه گفت تو همین فکرا بودم که خوابم بردبا صدای در بیدار شدن که مامان اومد داخل
م ا.ت:دختر چقدر خوابیدی بلند شو بیا شام
ا.ت:من نمی خورم
م ا.ت:یعنی چی ناهارم نخوردی ببا ببینم
ا.ت:ترو خدا مامان اشتها ندارم
م ا.ت:باشه خوبی؟
ا.ت:اره
م ا.ا:خیل خب من رفتم
رفت بیرون رفتن حموم و یه دوش ۳۰ مینی گرفتم اومدم بیرون لباسمو پوشیدم
بدون خشک کردن موهامو دوباره رو تخت ولو شدم
صبح با صدا زدنای مامان بیدار شدم
م ا.ت:هی ا.ت بیدار شو
ا.ت:مامان میشه امروز نرم حالم بده
م ا.ت:وایسا ببینم
دستشو گذاشت رو پیشونیم
م ا.ت:این وای طب داری بگیر بخواب من حوله خیس میارم برات امروز نرو
ا.ت:باشه
(جین)
ا.ت امروز نیومد مدرسه نگرانش شدم ولی چرا دیروز سرد بود باهام چیزی شده بعد کلاس از یونا میپرسم کلاس تموم شد و رفتیم حیاط یونا رو پیدا کردم و رفتم سمتش
جین:یونا
یونا:ها بله
جین:از ا.ت خبر داری
یونا:نه جواب پیاممو نداده هنوز چطور
جین:هیچی راستی ا.ت دیروز چرا یهو اونطوری شد جاشو عوض کرد و باهام سرد شد
یونا:نمیدونم فقط درباره دختر داییت پرسید و بهش گفتم
جین:دیگه چی گفتی
یونا:هیچی گفتم که میگن باهم قرار میزارین و بهم میاین ولی نمی دونم چرا ا.ت گفت به هم نمیآین
جین:که اینطور ممنون
اومدم اینور
ادامه دارد........
- ۱۴۶
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط