{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند
هر دلی را روزگاری عشق ویران می‌کند

ناگهان می‌آید و در سینه می‌لرزد دلم
هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می‌کند

با من از این هم دلت بی‌اعتناتر خواست، باش!
موج را برخورد صخره کِی پشیمان می‌کند؟

مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت‌کِش است
هرکسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند

اشک می‌فهمد غم افتاده‌ای مثل مرا
چشم تو از این خیانت‌ها فراوان می‌کند

عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند
درد بی‌درمان‌شان را مرگ درمان می‌کند.
دیدگاه ها (۷)

حس و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به هم شوق یک رابطه با حاشیه ها...

‌ ‎‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌شانس دیدنت را هر روز ندارم ولی دوستت دارم......

خانم واقالایق تو کسی نیست جز آنکسی که:تو را انتخاب میکند نه ...

همیشه یادمان باشد که نگفته ها را میتوان گفتولی گفته ها را نم...

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط