داشت برای معشوقه اش می نوشت ..." عزیزممنتظرم باش،و به کودکی فکر کن ..."گلوله ای پریدمیان حرف هایشاز نامه گذشتاز سینه اش گذشتو به عکس زنی خوردکه گوشه ی سنگر بود،تک تیرانداز دشمن،یقینا مَردی بود ...شکست خورده در عشق