{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اولیه،، لباس الا

اولیه،، لباس الا
دومیه، کفش الا



Chapter: 1
Rāz dar Rag-hā
Part 7

---

📍 ویو: الا

رفتم سمت پله‌ها، پایین اومدم.
از عمارت پیاده شدم، رفتم توی حیاط.
ماشین جلو عمارت پارک بود و سووجون و سوهو جلوی ماشین وایساده بودن.
رفتم سمتشون.

سووجون: مواظب باش.

الا: چشم.

سوهو: حواستو جمع کن الا. راستی، چاقو توی کیسه‌ی مشکیه، داخل داشبورد.
دیگه خودت می‌دونی چجوری قایمش کنی.

الا: چشم، آره، می‌دونم.

سووجون و سوهو: خوبه.

سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت آدرس...

---

پرش زمانی

رسیدم. رفتم داخل.
بعد چند دقیقه با بدبختی دنبال جایی می‌گشتم که باید آماده می‌شدم.

اوففف... کو پس؟
آها، اینجاست!

در زدم، رفتم تو.
میکاپ‌آرتیست‌ها داشتن کسایی رو که مثل من باید حرکات نمایشی با BTS انجام بدن، آماده می‌کردن.

زن: دختر جون، سریع بیا اینجا، آماده‌ت کنیم. وقت نداریم!

سریع نشستم و...

---

چند دقیقه بعد

به‌به، چه جیگر شدم!
یکی اومد داخل. توی آینه دیدم... جیمین و بقیه دارن میان داخل.

سریع اون ماسکی که باید روی استیج می‌زدیم رو زدم.
نباید الان می‌زدم، ولی زدم.
اون زن و بقیه زیاد به قیافم دقت نکردن، داشتن روی چشم‌هام کار می‌کردن.
ولی BTS یادشون می‌مونه...
وقتی روی استیجیم، اونجا باید ماسک رو بزنیم، ولی من زود زدم دیگه.

همه‌مون کنار هم وایسادیم — همونایی که مثل من باید حرکات نمایشی رو انجام بدن.

BTS جلومون وایسادن.

یونگی (جدی): حرکاتو که بلدید؟

همه: بله.

جیمین: خوبه.

BTS رفتن بیرون.
همین... فقط یه سوال پرسیدم، فکر کردم الان دهنمونو سرویس می‌کنن!
دیدگاه ها (۲)

Chapter: 1 Rāz dar Rag-hā Part 8---📍 ویو: الاهمه‌چی آماده ...

چرا عزیزم؟

"سایه خون" 🩸 پارت ۲۷ – دایی تاریکویو جون‌کوکته‌هونگ با صدای ...

Chapter: 1 Rāz dar Rag-hā Part 6---📍 ویو: الارفتم سمت دفتر...

#سناریو#درخواستی#هیونجینوقتی میفهمه پریودی...(کوتاه)ویو هیون...

#My_company_model پارت 33ویو بینا ساعت تقریبا 3بود و من خواب...

P5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط