Chapter: 1

Chapter: 1
Rāz dar Rag-hā
Part 6

---

📍 ویو: الا

رفتم سمت دفتر کار سووجون.
جلو در وایستادم و در زدم.

سووجون: بیا تو.

نفسی کشیدم و رفتم داخل.
درو بستم. دیدم پشت میز نشسته، سوهو هم روی کاناپه بود و با چاقوش داشت روی میز جلوش ضربه می‌زد انگار یه چیزی ذهنشو درگیر کرده بود.

سووجون: بیا اینجا.

رفتم نزدیکش، کنار صندلیش وایستادم.

سووجون: ببین، این عکسا فرق دارن.

برگه‌ها رو داد دستم.
نگاه کردم... اعضای بدن، قطع شده، خونی...
وحشتناک بود.

الا: این یکی فتوشاپه.

سووجون: اهوم، فهمیدم. خب، برو بشین. باهات حرف دارم.

رفتم نشستم.
بعد چند دقیقه، سووجون از پشت میز بلند شد، روی مبل تکی نشست.
رو‌به‌روی من، سوهو نشسته بود.

سووجون: ببین الا، این مأموریت خیلی مهمه.
باید چاقویی که بهت می‌دیم رو توی شکم تهیونگ بزنی.
بعد دیگه... آها، ببین، فقط باید سریع از اونجا فرار کنی. و اگه...

سووجون (با داد): سوهووووو! تمومش کن! چقدر چاقو رو زدی روی میز چوبی؟ میز رفت به فاک!

سوهو به حرفش گوش نداد، همچنان با چاقو ضربه می‌زد.
سووجون از لبه‌ی تیز چاقو گرفت، محکم.
دستش پر خون شد.
بلند شد و گفت:

سووجون: گفتم که تمومش کن، سوهو!

چاقو رو پرت کرد اون‌ور.
سریع چند تا دستمال کاغذی برداشتم، گذاشتم کف دستش.
سوهو چیزی نمیگفت و کاملا لال شده بود.

سووجون: بشین، داشتم بهت می‌گفتم...

نشستم.

سووجون: خب، کجا بودم؟ آها...
اگه گیر بیفتی، با سختی می‌تونیم بیرونت بیاریم یا شایدم نمیتونیم بیاریمت بیرون فهمیدی الا؟

الا: آره. فقط یه سوال...

سووجون: می‌دونم چی می‌خوای بگی.
چرا باید این کارو بکنی؟ نپرس.
الان هم برو یه لباس دیگه بپوش، بریم سریع.

چیزی نگفتم. فقط بلند شدم.
رفتم بیرون، سمت اتاقم.
یه لباس دیگه پوشیدم، با همون بوت جدیدم.
دیدگاه ها (۳)

𐙚 پارت ² | ویو نامرابالاخره زنگ تفریح خورد و من سریع کتابم ر...

جادویی به نام عشق

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_83با خوابالودی از سر جام بلن...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۱۳

ازدواج اجباری part: 14 ویو ملودی کوک درحال خوردن سینه هام بو...

پارت اول ویو آت اه سرم امروز خیلی کار دارم این سردرد فاکی هم...

ویوی تهیونگکاغذ رو روی میز پادشاه کوبونتو و گفتم:اون دختر لا...

part 12ویو نیک ماریا:هعی بیدار نمیشی بری شرکت نیک:یکم دیگه ب...

اکسپرور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط