{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓹𝓪𝓻𝓽 7

𝓹𝓪𝓻𝓽 7

ات: من خوابم میاد
مبینا: وایستا ده دقیقه آخرشه
ات: من میرم بخوابم
همی: شب بخیر
...
ات: همیییییییی (عربده)
همی: درد(عربده)
ات: کوفت(عربده)
همی: چته(عربده)
ات: هممون قراره رو یه تخت بخوابیم؟(عربده)
همی: آرهههه(عربده)
... ویو رو تخت
مبینا: بچه ها فردا بریم شهربازی؟
ات: اره آیدل شیم دیگه نمیتونیم اینجوری بریم بیرون
همی: یاااااااااااااااااا
ات: نترس بابا کسی نمیتونه مارو از هم جدا کنه(خنده)
مبینا و همی:(خنده)
صبح.....
ات: خب بچه ها اول بریم کلی دور بعد بریم شام بخوریم بعد بریم شهربازی
مبینا و همی: اوکی
ات: خب بریم اماده شیم
....(از لباساشون عکس میدم)
ات ویو
رفتیم رستوران شام خوردیم بعد رفتیم شهر بازی
ات: اول بریم سوار...(اینا که انگار یه حلقه دور میلس اسمش یادم نیس) شیم
رفتم سه تا بلیط خریدم و رفتیم سوار شدیم اولین بار که بالا رفت
ات:...



☆☆☆☆
دیدگاه ها (۰)

𝓹𝓪𝓻𝓽 6درو باز کردم که دیدم پیتزاهارو آوردن ولی نوشابش کوات: ...

𝓹𝓪𝓻𝓽 5درو باز کردم و با قیافه اخمو مبینا و همی رو به رو شدم ...

𝓹𝓪𝓻𝓽2ات ویودیدم که عرررررر قبول شدم که یهو یه شماره ناشناس ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط