{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام مهربان مرد زندگی من!

سلام مهربان مرد زندگی من!
بنگر که از کجا تا به کجا برایت نوشته ام از گرمترین لحظه های زیبای تابستان
تا زمهریر بی حد زمستان
برف زمستانی در شهر من بارید! رقصید! نشست و من بر روی آن راه رفتم!
خیس شدم!یخ کردم و لذت بردم! میدانی برف که میبارد چون کودکی میشوم
در دستان سپیدش! نگاه کرده ای ؟
چه زیباست این رقصنده ی سپید خداوند!
مرد مهربانم! آرام جانم!
میان این همه زیبایی! این همه ذوق! این همه پاکی فرو ریخته بر جان سیاهم!
تنها یک چیز را کم دارم!گرمای دستان پاک و بی آلایشت! میخواهم که دستانت
را بگیرم و در زیر بارش بی وقفه ی برف تمام پس کوچه های شهرم را با تو بدوم!
حتی زمین بخورم و تو مرا با دستان مردانه ات بلند کنی
و در آغوش گرمت که مامن و پناه من است جا دهی! آه چه زیبا میشود!
تصویر تو در قاب سپید زمستان! میدانم کلامم یا زیادی شاعرانه است!
شایدم بیش از حد عاشقانه! اما بدان من تو راهمین گونه میخواهم!
عاشقانه در تمام فصول! و تو را میخواهم برای هر ثانیه از زندگی ام
و برای هر لحظه از زنده بودنم! میدانم که روزی شوق کودکی در بارش برف را با تو تقسیم میکنم
و تو به بچگی های من خواهی خندید و من برای خنده هایت خواهم مرد!
دیدگاه ها (۹)

ﻣﺮﺩ ﻣﺘﺎﻫﻠﯽ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺴﯽ ﮔﻔﺖ : ﺯﻥ ﻣﺜﻞ ﮐﻔﺶ ﺍﺳﺖ ... ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﻬﻨﻪ ﺷﺪ ...

به بهانه دنبال کردن قاصدک به دشتِ فراموشی پرکشیدقاصدک برگشت،...

خنده هایت،،،،

**

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵ویو لیلی ___اتاق بازجوی...

ادامیه داستان یوکی شیطان کش جدید

ماه و شبحپارت پنجم | رقص زیر نقابصبح روز بعد...سلین هنوز مشغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط