{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالها میگذرد از شب تلخ وداع

#سالها میگذرد از شب تلخ وداع
از همان شب که تو رفتی و به چشمان پر از حسرت من
خندیدی
تو نمیدانستی
تو نمی فهمیدی
که چه رنجی دارد با دل سوخته ای سر کردن
رفتی و از دل من روشنایی ها رفت
لیک بعد از آن شب
هر شبم را شمعی روشنی می بخشید
بر غمم می افزود
جای خالی تو را میدیدم
می کشیدم آهی از سر حسرت و می خندیدم
به وفای دل تو
و به خوش باوری این دل بیچاره خود
ناگهان یاد تو می افتادم
باز می لرزیدم
گریه سر می دادم
خواب می دیدم من که تو بر میگردی
تا سر انجام شبی سرد و بلند
اشک چشمان سیاهم خشکید
آتش عشق تو خا کستر شد
یاد تو در دل من پرپر شد
اندکی بعد گذشت
اینک این من...
زنی تنها...
دستهایم سرد است
قدرتم نیست دگر...
تا که شعری گویم
گر چه تنها هستم
نه به دنبال توام
نه تو را می جویم
حال می فهمم من...چه عبث بود آن خواب
کاش می دانستم عشق تو می گذرد
تو چه آسان گفتی دوستت دارم را
و چه آسان رفتی...
کاش می فهمیدی وسعت حرفت را
آه...افسوس چه سود
#قصه ای بود و نبود ...
دیدگاه ها (۳۴)

دیگــر منتظــر کســی نیستــم!هــر کــه آمــد،ستــاره از رویـ...

هنوز هم پس از سالها چشمانم پی چیزی می گردد،پی خیال گمشده ای ...

#پنج سال گذشت ...و هنوز نمی دانم این دخترک سرگشته صبح ها چه ...

قلبم میسوزد . . .سوزشی ازروی زخم ها وترک هایی ک روزگاربرجای ...

شب بخیر عزیزان جان

دو ستاره در شبپارت ۴ بعد تسوموگی ب ایزتسو نزدیک میشود و از خ...

تکپارتی جیهوپ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط