دلم غروب می خواهد
دلم غروب می خواهد...
غروب آرزو ها.....
می خواهم جا بمانم از فردا.....
می خواهم مال امروز باشم....
مال تنهایی دیروز.....
می خواهم این غروب آخرین غروب من باشد....
می خواهم وقتی که خورشید به پایان نزدیک می شود....
من هم دل از آرزو هایم بکنم.....
چشم هایم سیاهی شب را باور کند.....
باور کند این تنهایی را....
بی خیال آرزو......
دلم غروب می خواهد.... غروبی به معنی پایان نفس ها....
کاش بجای تپیدن قلب.....
صدای سکوتی کل وجودم را فرا بگیرد....
دیگر دلم بیداری نمی خواهد....
دلم خوابی به بلندی فراموش شدن می خواهد.....
کاش که این بار زندگی هم فراموشم کند.....
کاش که این غروب دست هایم را محکم تر بگیرد.....
کاش این غروب همان غروب آرزوهای من باشد.....
غروب آرزو ها.....
می خواهم جا بمانم از فردا.....
می خواهم مال امروز باشم....
مال تنهایی دیروز.....
می خواهم این غروب آخرین غروب من باشد....
می خواهم وقتی که خورشید به پایان نزدیک می شود....
من هم دل از آرزو هایم بکنم.....
چشم هایم سیاهی شب را باور کند.....
باور کند این تنهایی را....
بی خیال آرزو......
دلم غروب می خواهد.... غروبی به معنی پایان نفس ها....
کاش بجای تپیدن قلب.....
صدای سکوتی کل وجودم را فرا بگیرد....
دیگر دلم بیداری نمی خواهد....
دلم خوابی به بلندی فراموش شدن می خواهد.....
کاش که این بار زندگی هم فراموشم کند.....
کاش که این غروب دست هایم را محکم تر بگیرد.....
کاش این غروب همان غروب آرزوهای من باشد.....
- ۴.۹k
- ۱۷ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط