{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو همان چیزی که می توانی باشی هستی.

تو همان چیزی که می توانی باشی هستی.
هدفی در کار نیست,
ما به هیچ کجا نمی رویم
و در همین جا زندگی را جشن
می گیریم.
هستی سفر نیست,
جشن و سرور است,
به زندگی به چشم جشن و شادمانی و خوشی نگاه کن.
زندگی را به صورت درد و رنج و انجام وظیفه و کار در نیاور,
بگذار زندگی یک بازی باشد. مقصود من از مذهبی شدن همین است.
بدون گناه,
بدون منیت,
بدون هیچ مقصد و.مقصود.
فقط در اﻳﻨﺠﺎ و در حال بودن,
با درختان و پرندگان و رودخانه ها و کوه ها بودن.
این را بدان, تو در زندان نیستی,
در خانه خدایی,
در معبد خداوندی,
پس آن را زندان ندان,
چراکه زندگی زندان نیست......
دیدگاه ها (۲)

سنجاق قفلی ها را دوست دارماز همان کودکی دوستشان داشتمنه اینک...

جانا!ز فراق تو، این محنت جان تا کی؟دل، در غم عشق تو رسوای جه...

گفتم ای فال فروشلای این بسته ی فال«مژده ای دل که مسیحا نفسی ...

عکس ؟عکس است دیگر ، جان که ندارد ، حرف که نمیتواند بزند ، نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط