{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهلول پای پیاده بر راهی می گذشت قاضی شهر او را دید و به ت

بهلول پای پیاده بر راهی می گذشت قاضی شهر او را دید و به تمسخر گفت :
شنیده ام الاغت سقط شده و تو را تنها گذارده است!
بهلول گفت: تو زنده باشی ،
یک موی تو به صد الاغ ندهم
دیدگاه ها (۱)

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

بی تو من زنده نمانم...بی تو طوفان زده ی دشت جنونمصید افتاده ...

کپشن برای توعه رفیق❤️"بعضی آدمها دنيا رو زيبا ميکنند"آدمايی ...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

پارت ۳۳ — «بهایی که برای یک تصمیم گذاشته بودند»چند روز بعد، ...

چند پارتیپارت۵جونگکوک صندلی را برایِ او عقب کشید. وقتی نشستن...

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

پارت: 22 (بخش2) **زاویه دید: زین**تایلر سعی کرد خودش رو از چ...

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهارم 𓆪 🖤🥀...

به حامد بهداد بگید جای جلاد و شهید رو عوض نکنه🔹علیرضا سپاهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط