هنتای پارت
هنتای پارت ۲
تنها معشوع من
کاراکو سرش رو نزدیک میکنه و لبهای ا/ت رو می بوسه.
بعد کاراکو لباسای خودشو در میاره و سینه ا/ت رو یکم مالش میده ، لیس میزنه و گاز میگیره
ا/ت اهههه...اهه...کا...کا...راکو
...اهه
کاراکو : نگران نباش...زیاد طولش نمیدم...
کاراکو دستش رو پایین میاره و سه تا از انگشتاشو وارد ا/ت میکنه و عقب و جلو میبره . ا/ت هم ناله می کرد . بعد کاراکو اروم fakش رو وارد ا/ت میکنه . ا/ت جیغ میزنه و گریه میکنه .
کاراکو : یکم تحمل کن...زود تموم میشه...
ا/ت : اههه... نمی...تونم...اهه..
بعد کاراکو شروع میکنه به تلمبه زدن . کاراکو بعد از چند دقیقه ارضا میشه و از ا/ت میکشه بیرون.
ا/ت با عصبانیت لباس هاشو میپوشه و میره زیر پتو کاراکو هم لباس خوابشو میپوشه و میا کنار ا/ت دراز میکشه.
کاراکو اروم پتو رو از رو سر ا/ت بر میداره .
کاراکو با لحن ارون : خانم من با هام قهر ه...
ا/ت : اره...من خیلی درد دارم... تو دیگه حق نداری با هام حرف بزنی .
کاراکو : میدونی من توی زندگیم عاشق خیلیا شدم ولی تو رو بیشتر از هر کس دیگه ای تو ی زندگیم دوس دارم...
ا/ت ادای کاراکو رو در میاره.
ا/ت : میدونی چیه...الان دوس دارم ی بالشت رسته بزارم توی دهنت تا دیگه نتونی حرف بزنی می خوای همین الان از خونه بندازمت بیرون...
کاراکو : نه...نه...من فقط میخواستم بگم که خیلی دوست دارم...ا/ت عزیزم چرا عصبانی میشی
ا/ت : ایییییش...بیگیر بخواب تا نکشتمت
پایان
میدونم که خوب نشد . اولین بارمه سناریو هنتای مینویسم
تنها معشوع من
کاراکو سرش رو نزدیک میکنه و لبهای ا/ت رو می بوسه.
بعد کاراکو لباسای خودشو در میاره و سینه ا/ت رو یکم مالش میده ، لیس میزنه و گاز میگیره
ا/ت اهههه...اهه...کا...کا...راکو
...اهه
کاراکو : نگران نباش...زیاد طولش نمیدم...
کاراکو دستش رو پایین میاره و سه تا از انگشتاشو وارد ا/ت میکنه و عقب و جلو میبره . ا/ت هم ناله می کرد . بعد کاراکو اروم fakش رو وارد ا/ت میکنه . ا/ت جیغ میزنه و گریه میکنه .
کاراکو : یکم تحمل کن...زود تموم میشه...
ا/ت : اههه... نمی...تونم...اهه..
بعد کاراکو شروع میکنه به تلمبه زدن . کاراکو بعد از چند دقیقه ارضا میشه و از ا/ت میکشه بیرون.
ا/ت با عصبانیت لباس هاشو میپوشه و میره زیر پتو کاراکو هم لباس خوابشو میپوشه و میا کنار ا/ت دراز میکشه.
کاراکو اروم پتو رو از رو سر ا/ت بر میداره .
کاراکو با لحن ارون : خانم من با هام قهر ه...
ا/ت : اره...من خیلی درد دارم... تو دیگه حق نداری با هام حرف بزنی .
کاراکو : میدونی من توی زندگیم عاشق خیلیا شدم ولی تو رو بیشتر از هر کس دیگه ای تو ی زندگیم دوس دارم...
ا/ت ادای کاراکو رو در میاره.
ا/ت : میدونی چیه...الان دوس دارم ی بالشت رسته بزارم توی دهنت تا دیگه نتونی حرف بزنی می خوای همین الان از خونه بندازمت بیرون...
کاراکو : نه...نه...من فقط میخواستم بگم که خیلی دوست دارم...ا/ت عزیزم چرا عصبانی میشی
ا/ت : ایییییش...بیگیر بخواب تا نکشتمت
پایان
میدونم که خوب نشد . اولین بارمه سناریو هنتای مینویسم
- ۷.۰k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط