{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐍𝐚𝐦𝐞: 𝐔𝐫𝐞𝐢 (憂い)

𝐍𝐚𝐦𝐞: 𝐔𝐫𝐞𝐢 (憂い)
𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐦𝐢𝐧
𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞, 𝐚𝐧𝐠𝐬𝐭, 𝐟𝐚𝐧𝐭𝐚𝐬𝐲
_____________________


پارت دوم: تارهای نامرئی و نگاه‌های سرد
.
.
عمارت لرد آلبین، در نخستین شب اقامت شاهزاده سونگمین، میزبان ضیافتی کوچک اما پر از تظاهر بود. تنها چند مهمان از اشراف و درباریان نزدیک، در سالن پذیرایی گرد هم آمده بودند. نور شمع‌ها بر ظروف نقره و کریستال می‌رقصید و چهره‌ها را در هاله‌ای از ابهام فرو می‌برد. لرد آلبین، با لباسی فاخر و رفتاری مملو از ادب، در کنار سونگمین می‌نشست. او با صدایی نرم و کلماتی سنجیده، از هنر، ادبیات و تاریخ سخن می‌گفت، اما نگاه‌هایش، گاه که گمان می‌کرد کسی متوجه نیست، چون صیدی جوان بر روی سونگمین می‌لغزید. لحن کلامش، در لحظاتی که با شاهزاده تنها می‌شد، عمیق‌تر و آمیخته با نوعی حرص پنهان می‌گشت.

"شاهزاده‌ی عزیز، شما همچون گوهری کمیاب در این روزگار هستید. این زیبایی و پاکیزگی شما، شایسته‌ی جایگاهی بس والا است." آلبین این را با لبخندی که دندان‌هایش را نمایان می‌کرد، گفت و دستش را اندکی به سمت دست سونگ که بر روی میز قرار داشت، دراز کرد.

سونگمین، که از این نزدیکی و لحن ناگهان صمیمی و حرص‌آلود آلبین به خود می‌لرزید، دستش را سریع عقب کشید. گونه‌هایش از شرم و انزجار رنگ گرفت. قلبش به شدت می‌تپید و احساس می‌کرد در آستانه‌ی فروپاشی است. او این نزدیکی آزاردهنده را به هیچ قیمتی تحمل نمی‌کرد.

درست در همین لحظه، فرمانده کریستوفر ، که طبق معمول در سایه‌ها و در نقطه‌ای استراتژیک حضور داشت، متوجه تغییر ناگهانی در چهره‌ی شاهزاده و حرکات آلبین شد. او که تنها وظیفه‌اش را اجرای دستورات پادشاه و حفظ امنیت شاهزاده می‌دانست، حضورش را تنها به عنوان یک محافظ تلقی می‌کرد. اما نگاه لرزان سونگمین و آن حرکت مشکوک دست آلبین، چیزی در درونش را برانگیخت؛ حسی غریزی، نه عاطفی، که نشان از خطر می‌داد. کریس، بدون لحظه‌ای درنگ، قدم پیش گذاشت.

"لرد آلبین، عذرخواهی می‌کنم که مزاحم گفتگوی شما می‌شوم." صدای کریستوفر، قاطع و آرام بود، اما به اندازه‌ی کافی بلند که توجه آلبین را جلب کند. "طبق دستور پادشاه، شاهزاده نیاز به استراحت بیشتری دارند. همچنین، ایشان از دیشب تا کنون کمی کسالت جزئی دارند و بهتر است زودتر به اتاق خود بازگردند."

آلبین، با چهره‌ای که لحظه‌ای رنگ خشم گرفت و سپس به ماسکی از رضایت بدل شد، گفت: "البته، البته، فرمانده. حق با شماست. سلامتی شاهزاده در اولویت است." اما نگاهش، پر از نفرتی پنهان، به کریس دوخته شد.

کریستوفر، با احترام اندکی به آلبین تعظیم کرد و سپس به سمت سونگمین رفت. "شاهزاده، حال شما خوب است؟" صدایش، در حالی که دستش را برای کمک به شاهزاده دراز می‌کرد، مملو از نگرانی‌ای بود که صرفاً از حس وظیفه ناشی می‌شد. او سونگمین را به آرامی بلند کرد و او را به سمت اتاقش هدایت نمود.

مینی، در حالی که زیر بازوی کریس جا خوش کرده بود، به او نگاه می‌کرد. هر حرکت او، هر کلامش، حتی آن لحن آرامش‌بخش، برایش معنایی عمیق‌تر داشت. او حس می‌کرد کریس، فراتر از یک محافظ، پناهگاه اوست. هرچند می‌دانست که کریس تنها به وظیفه‌اش عمل می‌کند، اما گرمای دست کریس و حضور استوارش، قلب او را سرشار از احساسی می‌کرد که جرأت بیانش را نداشت. او در سکوت، به کریس دل می‌بست، در حالی که کریستوفر، همچنان غرق در پیچیدگی‌های وظیفه‌اش بود و از جرقه‌های عشقی که در دل شاهزاده شعله‌ور می‌شد، بی‌خبر.

پس از بازگشت سونگ به اتاقش، کریس به سالن برگشت، جایی که آلبین منتظرش بود.

"فرمانده، به نظر می‌رسد شما توجه ویژه‌ای به شاهزاده دارید." آلبین با لحنی دوپهلو گفت.

کریس، با نگاهی سرد و بی‌حالت، پاسخ داد: "من تنها به وظیفه‌ی خود عمل می‌کنم، لرد آلبین. حفظ جان و سلامتی شاهزاده، اولویت من است. و همانطور که گفتم، ایشان کمی ناخوش احوال بودند." او با این کلمات، دوباره حریم میان خود و شاهزاده را حفظ کرد و دلیلی محکم برای دخالتش ارائه داد، اما در اعماق وجودش، از این حس تازه‌ی انزجار نسبت به آلبین و این دغدغه‌ی عجیب برای شاهزاده، کمی آشفته بود.
________________
تا اینجای داستان فیک رو دوستش دارید؟🙂
دیدگاه ها (۴)

بوک جدید شروع کردممم👀🙂couple: chanmingenres: fantasy, romanc...

خب پس اثبات مثلثی که تو راهنمایی یاد گرفتم به چه دردم میخوره...

وان شات𝓒𝓱𝓪𝓷𝓶𝓲𝓷✞...«و روزی ابلیس رو به روی خدا زانو زد چون، د...

I found you again- part 18

پارت هفتم -رقابت-

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط