†
†
رم࣪آﻥ: مآ࣪ه خونی࣪⎯݄
ݐأر̼ت: 2
به قَـلَمِ چوꨲیا࣪
︶҇݃︶҇݃︶҇݃︶҇݃︶҇݃𖹭𑀂ַ᷎᷈᷁݃ั︶҇݃︶҇݃︶҇݃︶҇݃︶҇݃
_برو کنار همین الان!
با تفنگش به قفل در شلیک کرد و در باز شد.
همون موقع بود که بیهوش شدم و افتادم تو بغلش، بدون اینکه چیزی بگه محکم بغلم کرد
+ممنونم فندق، که نجاتم دادی..
و دوباره زدم زیر گریه
_گریه نکن هویج خیلی دوستت دارم
(خب خب بزارید یکم آتیشش کنیم🤣)
بدون اینکه بزاره چیزی بگم لباشو گذاشت رو لبم و دستاشو برد زیر لباسام.
+د..دازای داری چ..چه غلطی میکنیی
_هیس، چیزی نگو من عاشقتم و هرکاری بخوام میکنم
+تو عاشقمی..؟
_اره پس چی؟ اگه تو این مدت بهت نگفتم میخاستم خودت بفهمی و الانم فهمیدی
+بانداژ..خب بذار اعتراف کنم..
_چیو؟ چیو میخای اعتراف کنی؟
+میدونی منم عاشقتم خیلی وقته عاشقتم.. وقتی اون روز برای اولین بار دیدمت همون موقع حس کردم دارم عاشق میشم
من اون موقع عاشق تو شدم ولی میترسیدم.. میترسیدم چون حس میکردم تو از من متنفری
_چویا من از تو متنفر نیستم
+هوم.. خب دیگه مرتیکه ی عوضی ولم کن
_نوچ نوچ حالا کجاشو دیدی کله هویجی تازه شروع شده
+چ..چیییی؟
و دوباره حرفی نزد و شروع کرد به در آوردن لباسام
+ولم کنننن داری چه گوهی میخورییی
_چویا چویا بذار یکم خوشبگذرونیم
نذاشت چیزی بگم و گردنمو گاز گرفت.
•﹏﹏﹏﹏﹏☆﹏﹏﹏﹏﹏•
دَر حال مَرگ ████████▓99%
ادامه دارد...
《اگه کم بود واقعا ببخشید اصلا حالم خوب نیست دیگه نمیتونم بنویسم》
رم࣪آﻥ: مآ࣪ه خونی࣪⎯݄
ݐأر̼ت: 2
به قَـلَمِ چوꨲیا࣪
︶҇݃︶҇݃︶҇݃︶҇݃︶҇݃𖹭𑀂ַ᷎᷈᷁݃ั︶҇݃︶҇݃︶҇݃︶҇݃︶҇݃
_برو کنار همین الان!
با تفنگش به قفل در شلیک کرد و در باز شد.
همون موقع بود که بیهوش شدم و افتادم تو بغلش، بدون اینکه چیزی بگه محکم بغلم کرد
+ممنونم فندق، که نجاتم دادی..
و دوباره زدم زیر گریه
_گریه نکن هویج خیلی دوستت دارم
(خب خب بزارید یکم آتیشش کنیم🤣)
بدون اینکه بزاره چیزی بگم لباشو گذاشت رو لبم و دستاشو برد زیر لباسام.
+د..دازای داری چ..چه غلطی میکنیی
_هیس، چیزی نگو من عاشقتم و هرکاری بخوام میکنم
+تو عاشقمی..؟
_اره پس چی؟ اگه تو این مدت بهت نگفتم میخاستم خودت بفهمی و الانم فهمیدی
+بانداژ..خب بذار اعتراف کنم..
_چیو؟ چیو میخای اعتراف کنی؟
+میدونی منم عاشقتم خیلی وقته عاشقتم.. وقتی اون روز برای اولین بار دیدمت همون موقع حس کردم دارم عاشق میشم
من اون موقع عاشق تو شدم ولی میترسیدم.. میترسیدم چون حس میکردم تو از من متنفری
_چویا من از تو متنفر نیستم
+هوم.. خب دیگه مرتیکه ی عوضی ولم کن
_نوچ نوچ حالا کجاشو دیدی کله هویجی تازه شروع شده
+چ..چیییی؟
و دوباره حرفی نزد و شروع کرد به در آوردن لباسام
+ولم کنننن داری چه گوهی میخورییی
_چویا چویا بذار یکم خوشبگذرونیم
نذاشت چیزی بگم و گردنمو گاز گرفت.
•﹏﹏﹏﹏﹏☆﹏﹏﹏﹏﹏•
دَر حال مَرگ ████████▓99%
ادامه دارد...
《اگه کم بود واقعا ببخشید اصلا حالم خوب نیست دیگه نمیتونم بنویسم》
- ۴۰
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط