†
†
رم࣪آﻥ: مآ࣪ه خونی࣪⎯݄
ݐأر̼ت: 5
به قَـلَمِ چوꨲیا࣪
︶҇݃︶҇݃︶҇݃︶҇݃︶҇݃𖹭𑀂ַ᷎᷈᷁݃ั︶҇݃︶҇݃︶҇݃︶҇݃︶҇݃
از این حرکت شوکه شد ولی باهام همراهی کرد.....
ازش جدا شدم و رفتم سمت اتاقم تا لباس بپوشم که یهو از پشت بغلم کرد و گفت
_خیلی خوشحالم که برای منی چویا
+باشه باشه حالا ولم کنن میخام لباس بپوشم
_نه نه
+هااااااااااا چی نههههه بانداژیه حرف نفهممم
_دیگه به من نگو بانداژی نفله
+نفله خودتی
چیزی نگفت و پرتم کرد رو تخت و درو قفل کرد
+د..داری چیکار میکنییی
_هیس
+لعنتی از دیشب هنوز بدنم درد میکنه دیگه شروع نکن عوضی
سریع لباسامو پوشیدم
و قدرتمو فعال کردم تا از پنجره بزنم بیرون
وقتی نزدیک پنجره شدم دستمو گرفت و محکم بغلم کرد
+لعنتی ولم کننن
_کوتوله نترس کاری باهات ندارم
+به کی گفتی کوتوله کله خررررر و اتفاقا من مثل تو ترسو نیستمممم هرکاری میخای بکن روانی(با عصبانیت و کمی ترس)
چیزی نگفت، کمی سکوت کرد و رفت به سمت آشپزخونه
+ها؟ یهو چش شد واقعا عوضیه ولی.. چجوری بهش بگم..
_چیو میخای بهم بگی؟
+چ..چی
_گفتم چیو میخای بهم بگی
+ه..هیچی اصن مگه نرفته بودی آشپزخونه؟ چرا الان اینجایی
یهو نزدیکم شد
_چیزی که نشده نه؟
+ن..نه چیزی نشده مهم نیست..
نذاشتم چیزی بگه و گفتم:
من میرم بیرون.. یکم هوا بخورم
_باشه..ولی زود برگرد
•﹏﹏﹏﹏﹏☆﹏﹏﹏﹏﹏•
دَر حال مَرگ ████████▓99%
ادامه دارد...
رم࣪آﻥ: مآ࣪ه خونی࣪⎯݄
ݐأر̼ت: 5
به قَـلَمِ چوꨲیا࣪
︶҇݃︶҇݃︶҇݃︶҇݃︶҇݃𖹭𑀂ַ᷎᷈᷁݃ั︶҇݃︶҇݃︶҇݃︶҇݃︶҇݃
از این حرکت شوکه شد ولی باهام همراهی کرد.....
ازش جدا شدم و رفتم سمت اتاقم تا لباس بپوشم که یهو از پشت بغلم کرد و گفت
_خیلی خوشحالم که برای منی چویا
+باشه باشه حالا ولم کنن میخام لباس بپوشم
_نه نه
+هااااااااااا چی نههههه بانداژیه حرف نفهممم
_دیگه به من نگو بانداژی نفله
+نفله خودتی
چیزی نگفت و پرتم کرد رو تخت و درو قفل کرد
+د..داری چیکار میکنییی
_هیس
+لعنتی از دیشب هنوز بدنم درد میکنه دیگه شروع نکن عوضی
سریع لباسامو پوشیدم
و قدرتمو فعال کردم تا از پنجره بزنم بیرون
وقتی نزدیک پنجره شدم دستمو گرفت و محکم بغلم کرد
+لعنتی ولم کننن
_کوتوله نترس کاری باهات ندارم
+به کی گفتی کوتوله کله خررررر و اتفاقا من مثل تو ترسو نیستمممم هرکاری میخای بکن روانی(با عصبانیت و کمی ترس)
چیزی نگفت، کمی سکوت کرد و رفت به سمت آشپزخونه
+ها؟ یهو چش شد واقعا عوضیه ولی.. چجوری بهش بگم..
_چیو میخای بهم بگی؟
+چ..چی
_گفتم چیو میخای بهم بگی
+ه..هیچی اصن مگه نرفته بودی آشپزخونه؟ چرا الان اینجایی
یهو نزدیکم شد
_چیزی که نشده نه؟
+ن..نه چیزی نشده مهم نیست..
نذاشتم چیزی بگه و گفتم:
من میرم بیرون.. یکم هوا بخورم
_باشه..ولی زود برگرد
•﹏﹏﹏﹏﹏☆﹏﹏﹏﹏﹏•
دَر حال مَرگ ████████▓99%
ادامه دارد...
- ۶۸
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط