{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا که هوا داره سرد میشه

حالا که هوا داره سرد میشه
درستش این بود :
مادربزرگ زنده بود،
نوه‌هاشو جمع می‌کرد دور کرسی
بساط چای و نخودچی کشمش و نقل
و قصه‌های قدیمی‌ رو راه مینداخت...
.
اما چه کنیم که نه دیگه خونه‌ای هست که دور هم جمع بشیم
و نه مادربزرگی که پای قصه‌هاش بشینیم...
دیدگاه ها (۵)

تقدیم به همه شما خوبان ❤

تمام شد بالاخره...نه جانت را گرفت،نه حالت را...نه برگ هایش ز...

چه سخاوتمند است 🍁 پاییز🍁 که شکوه بلندترین شبش را عاشقانه پی...

به رسم رفاقت برایت دعاهای خوب میکنم‌دعا می کنم لبخندهایت از ...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۲۸ ویو راوی تقریبا ه...

سایه‌های مافیاپارت : ۲۷ چند روز از دیدار میره با مادرش گذشته...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۵: کدِ گمشدهنورِ کم‌جانِ چراغ‌قوه‌ی تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط