جمعه ها

جمعه ها،
نه این که تعطیل باشد برای من!
فقط کرکره ی زندگی را میکشم پایین...
دو فنجان چای هل می‌ریزم
و بعد با خیالت،می نشینیم روی صندلی های لهستانی کهنه ی روی ایوان
و همانطور که خیره شده ایم
به دلگیریِ غروب آفتاب، به تو فکر می کنیم!


#طاهره_اباذری_هریس
دیدگاه ها (۰)

بیشتر بخند              ب شهریور        ‌ک می آید مهر پاییز ...

تکیه کلامش بود؛فرق نمی کرد موقع سلام یا وقت خداحافظی،می گفت:...

با لب جمعه لبت را به هوس می بوسماز همین لحظه و تا قطع نفس می...

بیا جمعه ها راشعر بخوانیم....آسمان را نفس کشیمبر حضور نمناک ...

زخم کهنه )پارت ۷۳ نه اون خوبه کارت داریم ! ابرو بالا انداخت ...

الماس من پارت ۲۸ صورتش آرام بود اما رگ گردنش با خشمی پنهان م...

زخم کهنه )پارت ۹۳ چند دقیقه ای بود که پوکرترین حالتی که میشد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط