# شَریان
# شَریان
# پارت ۲
نگاهم و از روی موهای پسرونه ی آبی مشکیِ ساحل میگیرم و به چشمای درشتش میدم .
من- پیش فریده است.
ساحل با همون لحن میگه - میگفتی مراقبش باشه.
با ته مایه ی خنده نگاهی به مهرسا میکنم که مهرسا میگه.
مهرسا - نگو که نگران سِودایی ؛ من همه فکر و ذهنم طرفه فریده است.
هر دو میخندیم و بلاخره ساحل میخنده .
با مشت میزنه به بازوی مهرسا و میگه.
ساحل- بزنم نصفت کنم که دیگه اینجوری نگی بهش؟!
مهرسا با خنده دستی به بازوش میکشه و میگه - دروغ میگم خدایی؟!
پک دیگه ایی به سیگار میزنم و توی جا سیگاریه روی میز خاموش میکنم .
من- آقاااا ..پاشین بریم این مشتریه منتظره هنوز.
مهرسا با هول میگه - آخ راست میگی ها ..
با بیسیمی که دستشه با سارا ارتباط میگیره.
مهرسا - سارا حاضره کیک؟!
سارا- آره مهرسا ..بپر بیا که میترسم مَرده الان چلاق شه از بس دستشو تکون داد...هر چیم علامت میدم که کور نیستم یارو فهمیدم، باز علامت میده اوسکول.
با صدای بلند میخندیم و میگیم الان میایم.
اگر چه با اسکیت اما سرعت مون کمه و از بین میز ها با تبحر خاصی رد میشیم و همزمان از مشتری ها میپرسیم که چیزی کم نباشه .
کیک و من به دست میگیرم و ... سبد طلایی چرخ دار و مهرسا ...و سبد شاخ گل های سرخ و ساحل ..
با لبخند وارد سالن میشیم و همزمان فریده کار خودش و میکنه ..چراغ های رستوران خاموش و فقط نور شمع ها و چراغ های کف سالن روشن میشه که نشون میده راه و چجوری بریم ..
صدای موسیقی تولد به صورت زنده سمت چپ زده میشه و خودمونم بلند شروع میکنیم به خوندن ..
کیک و روی میز جلوی دختر بلوندی میذارم که شوهرش بلند میشه و همزمان با دست زدن میگه
قیاسی- تولدت مبارک عزیزم!
دختره- واییییی حامد من خیلی ازت ممنونممم.
من- تولدتون مبارک خانم قیاسی!
دختره - خیلی ممنونم.
مهرسا باکس گل رز قرمز رو میذاره کنار میز و با لبخند میگه .
مهرسا - اینم قابل شما رو نداره از طرف ما و رستوران کافه ی سودا .
ساحلم تبریک میگه و میره برای پذیرایی ..طبق قانون رستوران ..یه شاخه گل رز رو برای هر میز قرار میدیم و خرس های سفید کوچولو رو برای بچه ها در نظر میگیریم.
کامنت فراموش نشه...
# پارت ۲
نگاهم و از روی موهای پسرونه ی آبی مشکیِ ساحل میگیرم و به چشمای درشتش میدم .
من- پیش فریده است.
ساحل با همون لحن میگه - میگفتی مراقبش باشه.
با ته مایه ی خنده نگاهی به مهرسا میکنم که مهرسا میگه.
مهرسا - نگو که نگران سِودایی ؛ من همه فکر و ذهنم طرفه فریده است.
هر دو میخندیم و بلاخره ساحل میخنده .
با مشت میزنه به بازوی مهرسا و میگه.
ساحل- بزنم نصفت کنم که دیگه اینجوری نگی بهش؟!
مهرسا با خنده دستی به بازوش میکشه و میگه - دروغ میگم خدایی؟!
پک دیگه ایی به سیگار میزنم و توی جا سیگاریه روی میز خاموش میکنم .
من- آقاااا ..پاشین بریم این مشتریه منتظره هنوز.
مهرسا با هول میگه - آخ راست میگی ها ..
با بیسیمی که دستشه با سارا ارتباط میگیره.
مهرسا - سارا حاضره کیک؟!
سارا- آره مهرسا ..بپر بیا که میترسم مَرده الان چلاق شه از بس دستشو تکون داد...هر چیم علامت میدم که کور نیستم یارو فهمیدم، باز علامت میده اوسکول.
با صدای بلند میخندیم و میگیم الان میایم.
اگر چه با اسکیت اما سرعت مون کمه و از بین میز ها با تبحر خاصی رد میشیم و همزمان از مشتری ها میپرسیم که چیزی کم نباشه .
کیک و من به دست میگیرم و ... سبد طلایی چرخ دار و مهرسا ...و سبد شاخ گل های سرخ و ساحل ..
با لبخند وارد سالن میشیم و همزمان فریده کار خودش و میکنه ..چراغ های رستوران خاموش و فقط نور شمع ها و چراغ های کف سالن روشن میشه که نشون میده راه و چجوری بریم ..
صدای موسیقی تولد به صورت زنده سمت چپ زده میشه و خودمونم بلند شروع میکنیم به خوندن ..
کیک و روی میز جلوی دختر بلوندی میذارم که شوهرش بلند میشه و همزمان با دست زدن میگه
قیاسی- تولدت مبارک عزیزم!
دختره- واییییی حامد من خیلی ازت ممنونممم.
من- تولدتون مبارک خانم قیاسی!
دختره - خیلی ممنونم.
مهرسا باکس گل رز قرمز رو میذاره کنار میز و با لبخند میگه .
مهرسا - اینم قابل شما رو نداره از طرف ما و رستوران کافه ی سودا .
ساحلم تبریک میگه و میره برای پذیرایی ..طبق قانون رستوران ..یه شاخه گل رز رو برای هر میز قرار میدیم و خرس های سفید کوچولو رو برای بچه ها در نظر میگیریم.
کامنت فراموش نشه...
- ۵.۳k
- ۲۹ مهر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط