{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برف می بارید و ما خاموش،

برف می بارید و ما خاموش،
فارغ از تشویش،
نرم نرمک راه می رفتیم.
کوچه باغ ساکتی در پیش.
هر بگامی چند گوئی در مسیر ما چراغی بود،
زاد سروی را به پیشانی.
با فروغی غالباً افسرده و کم رنگ،
گمشده در ظلمت این برف کجبار زمستانی.
دیدگاه ها (۲)

من نمیگویم کسی « بی درد » نیست....لیک می گویم که فصل سوختن،آ...

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط