در ادامه
در ادامه...
⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜
همه درحالی که داشتن شام میخوردن یهو سانزو با ی پوزخند رو به سنجو گفت:خب خب سنجو .....تو باختی و باید شرط من عملی بشه
ران با کمی اخم: کدوم شرط؟
سانزو : با سنجو شرط بسته بودم که اگه باخت ا.ت پیش تو میخوابه و ارام هم...
ا.ت با شوک: آرام چی؟!
سانزو:و آرام هم پیش من
آرام و ا.ت شوکه شدن و چون خیلی خجالتی بودن از این موضوع اضطراب داشتن ؛ چون تازه با اون ها آشنا شدن و نمیدونن که اون ها قابل اعتماد هستن یا نه ؟)
سنجو هنوز شوکه موند ولی با یک خنده گفت
سنجو: خب به نظرم امشب ی کاری میکنیم
سانزو : چیکار؟!
سنجو: اینبار اگه تو بردی آرام پیش تو و ا.ت پیش ران میخوابه
سانزو:و اگه ببازم؟
سنجو:اگه ببازی؟ خب آرام و ا.ت پیش من میخوابن
*سکوتی سرشار از نگفته ها🤣😂*
سانزو : قبوله
اندر ذهن ران:
ای لعنت بهت سنجو! دلم میخواست پیش ا.ت بخوابم و محکم بغلش کنم باید ی فکری بکنم .....اها! فهمیدم
ران:خب اگه اینطوریه....امشب من پاسور ها رو میدم 😏
ا.ت و ارام اندر ذهن خود:
ما حتی اون ها رو تازه دیدیم نمیتونیم بهشون اعتماد کنیم ممکنه یوقت بلایی سرمون بیارن واقعا ترسناکه اما...جوری که سنجو گفت معلومه که قراره بازی رو ببره
* همه رفتن سر میز پذیرایی و بازی شروع شد و ران پاسور ها رو بین سانزو و سنجو پخش کرد *
ران اندر ذهن خود:
هیهیهی اگه سانزو ببره دیگه همه چیز درست میشه و ا.ت عزیزم پیش من میخوابه و میتونم محکم بغلش کنم و لپش رو بوس کنم😏😏😈
که یهو نتیجه اعلام شد
و برنده کسی نیز جز....
🎴🎴🎴🎴🎴🎴🎴🎴🎴🎴🎴🎴🎴🎴
هیهیهی 😂
کرم دارم تا پارت بعد بای بای👋🏻😁
⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜
همه درحالی که داشتن شام میخوردن یهو سانزو با ی پوزخند رو به سنجو گفت:خب خب سنجو .....تو باختی و باید شرط من عملی بشه
ران با کمی اخم: کدوم شرط؟
سانزو : با سنجو شرط بسته بودم که اگه باخت ا.ت پیش تو میخوابه و ارام هم...
ا.ت با شوک: آرام چی؟!
سانزو:و آرام هم پیش من
آرام و ا.ت شوکه شدن و چون خیلی خجالتی بودن از این موضوع اضطراب داشتن ؛ چون تازه با اون ها آشنا شدن و نمیدونن که اون ها قابل اعتماد هستن یا نه ؟)
سنجو هنوز شوکه موند ولی با یک خنده گفت
سنجو: خب به نظرم امشب ی کاری میکنیم
سانزو : چیکار؟!
سنجو: اینبار اگه تو بردی آرام پیش تو و ا.ت پیش ران میخوابه
سانزو:و اگه ببازم؟
سنجو:اگه ببازی؟ خب آرام و ا.ت پیش من میخوابن
*سکوتی سرشار از نگفته ها🤣😂*
سانزو : قبوله
اندر ذهن ران:
ای لعنت بهت سنجو! دلم میخواست پیش ا.ت بخوابم و محکم بغلش کنم باید ی فکری بکنم .....اها! فهمیدم
ران:خب اگه اینطوریه....امشب من پاسور ها رو میدم 😏
ا.ت و ارام اندر ذهن خود:
ما حتی اون ها رو تازه دیدیم نمیتونیم بهشون اعتماد کنیم ممکنه یوقت بلایی سرمون بیارن واقعا ترسناکه اما...جوری که سنجو گفت معلومه که قراره بازی رو ببره
* همه رفتن سر میز پذیرایی و بازی شروع شد و ران پاسور ها رو بین سانزو و سنجو پخش کرد *
ران اندر ذهن خود:
هیهیهی اگه سانزو ببره دیگه همه چیز درست میشه و ا.ت عزیزم پیش من میخوابه و میتونم محکم بغلش کنم و لپش رو بوس کنم😏😏😈
که یهو نتیجه اعلام شد
و برنده کسی نیز جز....
🎴🎴🎴🎴🎴🎴🎴🎴🎴🎴🎴🎴🎴🎴
هیهیهی 😂
کرم دارم تا پارت بعد بای بای👋🏻😁
- ۴.۶k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط