*رمان:#ناجی_خشن✨️☕️

*رمان:#ناجی_خشن✨️☕️

پارت:³

اونجام دستش رو پس زدم بالاخره ولم کرد شب میریم ادامه ش
آمیتیست:باشه قبول می‌کنم
کوک:حالا شد ولی اگه به حرفم گوش نکنی اتفاقی که قرار بود شب بیافته رو به عنوان تنبیه انجام میدم
آمیتیست:با..شه
وقتی رفت سر خوردم زمین
خدایا کمکم کن حضرت فاطمه به من که دخترتم کمک کن مامانم مراقبم نبود ولی شما بودی باحجاب نبودم ولی با حیا که هستم نجاتم بدین
ابلیس:فکر کردی اونا کمکت میکنن؟
آمیتیست:خفه شو اونا همیشه کمکم میکنن
ابلیس:واقعا پس چرا زندگیت اینه؟
آمیتیست:همه زندگیشون بخاطر تو سخته پس مشکل من تویییییی گمشوووو
ابلیس:باشه هرجور مایلی ولی از شر من راحت نمیش


ویو جونگکوک:
فارسی بلد بودم ولی حرف های این دختر رو نمیفهمیدم حتی نفهمیدم با کی صحبت میکنه اصلا ولش کن

ویو آمیتیست:

شاید حرف های جونگکوک به نفعم باشه اون ها واقعا اذیتم میکردن ولی دلم نمیاد چیکار کنممممم آها فهمیدم من......

۷تا لایک ❤تا پارت بعد
دیدگاه ها (۵)

گل خونی پارت 47تهیونگ وارد شود جیمین با سرعت رفت پیشش # به ج...

چند پارتـیــــــــــــــــ🖤ـــــــــــــوقتی باهات بد حرف می...

#برادر ناتنی من

پنهان عشق

p1

پارت چهارم ۱۴ سال بعد راوی: الان چهارده سال از زمانی که جونگ...

Destiny part 20

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:24[یک ماه بعد | دید تهیونگ]ای...

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط