هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_4
±نمیخوای شروع کنیم ؟
به سمتش برگشتم و خیره شدم بهش
_معلومه خیلی عجله داری!
پرو سری تکون داد
±اومم! تو جذاب تر از اونی هستی که تعریف میکردن!!
خنده ای کردم نگاهی به دختربچه کردم عرق از سر روش می‌ریخت ..
معلوم بود خیلی خجالت کشیده!
اشاره ای به زنِ زدم :
_چند سالشه ؟
± 15سالشه آقا!
اون خیلی کوچیک تر از من بود! ولی خب مگه مهمه؟
_پر.یود شده؟
سری به معنی تایید تکون داد..
_میخرمش!
با تعجب نگاهم کرد:
±چیو آقا؟
نگاهمو به دختر کوچولوی روبروم دادم که لرزون نگاهم میکرد:
_دخترتو!ازت میخرمش!
±اون بچس آقا هیچی حالیش نیست..
پاهامو روی میز گذاشتم بی حوصله لب زدم:
_مهم نیست!
±نمیخوام آقا دخترمه..نمیشه!
دستمو روی میز کوبیدم
_هر چی که من بخوام میشه!
با این حرکتم چشمای هر دوتاشون از ترس بسته شد..
دست دخترشو گرفت به سمت در حرکت کردن..
سریع بلند شدم و جلوی درو گرفتم..
دختر بچه لرزون گریه میکرد..کلافه نگاهمو از اون چشای بی پدرش گرفتم ..
±آقا چیکار می‌کنی ؟ می‌خوام برم درو باز کن!
دستمو رو قفسه سینه اش گذاشتم به سمت مبل هولش دادم..
±آقا توروخدا رحم کن! شوهرم زندانه بیاد بیرون ببینه دخترم نیست منو می‌کشه!
_10 میلیارد میخرمش!
با گفتن مبلغ سرشو انداخت پایین ..
±آق..ا شوه..
کلافه وسط حرفش پریدم:
_30میلیارد!
دیدگاه ها (۵)

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_18 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄منم...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

کپشننننن🛐🛐🛐دوردونه سکسی🤤🔞پارت چهار پیدات میکنم دیگه نمیزارم ...

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

____[The Forbidden Crossing]____

خاطرات ناتمامPart7(Minji)همین که تلفن قطع شد بدون اینکه چشما...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:⑦خم شد و کتابارو گرفت: «متاسفم خانوم ، پولِ ...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 14 چند لحظه دیگه نگاهم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط