کابوس عشق فصل۳ پارت ۱۴
کابوس عشق فصل۳ پارت ۱۴
ادامه: جکی: آقا بیخیال بنظرم بیا بریم به بقیه ی کارها برسیم چونکه خیییلی کار داریم. سایمون: اوکی بریم. بعدش رفتن به بقیه ی کارها برسن. از اونور سوزی از حموم اومده بود و موهاش و خشک کرد و یه لباس خیلی نرم و راحتی پوشید. گرسنش شده بود و رفت پایین که یه چیزی بخوره. داشت از پله ها میرفت پایین که یهو با خورد به سایمون. سایمون وقتی سوزی رو دید گونه هاش قرمز شد. سایمون تو ذهنش: لعنتی! چقدر خوشگله! سوزی: اوه....معذرت میخوام. سایمون: ا...ا...ا...اشکالی نداره راستش من باید از شما معذرت بخوام. سوزی لبخند زد و سایمون بیشتر صورتش قرمز شد و سریع فرار کرد. سوزی تعجب کرد و بعدش رفت سمت آشپزخونه. سایمون با سرعت برق رفت سمت جکی. نفس نفس میزد. جکی: سایمون چته! سایمون: ج...جکی...م...من...دوست....دختره....رئیس....رو...از نزدیک دیدم. جکی: خوب....بعد چشد؟ سایمون: خییییییلی خوشگل بود! انقدر خوشگل بود که زبونم بند اومد! یعنی واقعا حیفه که دوست پسرش همچین آدمیه. جکی: آره سایمون: باید بجاش بیاد با من باش... جکی: ها؟ سایمون: هیچی😳.
ادامه: جکی: آقا بیخیال بنظرم بیا بریم به بقیه ی کارها برسیم چونکه خیییلی کار داریم. سایمون: اوکی بریم. بعدش رفتن به بقیه ی کارها برسن. از اونور سوزی از حموم اومده بود و موهاش و خشک کرد و یه لباس خیلی نرم و راحتی پوشید. گرسنش شده بود و رفت پایین که یه چیزی بخوره. داشت از پله ها میرفت پایین که یهو با خورد به سایمون. سایمون وقتی سوزی رو دید گونه هاش قرمز شد. سایمون تو ذهنش: لعنتی! چقدر خوشگله! سوزی: اوه....معذرت میخوام. سایمون: ا...ا...ا...اشکالی نداره راستش من باید از شما معذرت بخوام. سوزی لبخند زد و سایمون بیشتر صورتش قرمز شد و سریع فرار کرد. سوزی تعجب کرد و بعدش رفت سمت آشپزخونه. سایمون با سرعت برق رفت سمت جکی. نفس نفس میزد. جکی: سایمون چته! سایمون: ج...جکی...م...من...دوست....دختره....رئیس....رو...از نزدیک دیدم. جکی: خوب....بعد چشد؟ سایمون: خییییییلی خوشگل بود! انقدر خوشگل بود که زبونم بند اومد! یعنی واقعا حیفه که دوست پسرش همچین آدمیه. جکی: آره سایمون: باید بجاش بیاد با من باش... جکی: ها؟ سایمون: هیچی😳.
- ۲۴۶
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط