{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


روی پله ها نشسته بودم و داشتم از نگاه کردن به نرده های چوبی آبی رنگ لذت میبردم که یهو چشمم به پرتقال های خوشمزه ای که جلوم داشتن خودنمایی میکردن، افتاد. لذت چیدنش و خوردنش از یه طرف، بوییدنش از طرف دیگه، دلایلی بود که نمیتونستم خودمو قانع کنم و بشینم. از جام پاشدم و رفتم چیدمش؛ قبل از اینکه به خوردنش فکر کنم، چشامو بستم و فقط بو کردمش. فکر کردم تمام دنیا توی همین دایره ی نارنجیِ شیرین و آبدار خلاصه میشه. همیشه علاقه ی خاصی به پرتقال داشتم. بنظرم بوی بهشت میده؛ شاید از نظر من بهشت جاییه که عطرهای خوب وادارت میکنه چشاتو ببندی و فقط با عطرشون زندگی کنی.

عطر پرتقال توی هوای سرد زمستونی و یا عطر بهارنارنج در یک روز گرم بهاری، بوی چوب، بوی کاهگل، بوی نم باران، بوی جنگل، بوی آتیش و عطر ناب چای آتیشی...
دیدگاه ها (۲)

@stonبهار خانوم تولدت مبارک

@samira_loveتولد دوست گل بهمن ماهیمونرو تبریک میگمامیدوارم ب...

.چای دم کنخسته ام از تلخی نسکافه هاچای با عطر هل و گل های قو...

گوش کن به من ، میترسم از آدم ها ، بیا فاصله بگیریم....به فرا...

عاشقم باش Part 37

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨سیلاممم سیلامممانتظار ها به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط