رمان سفر برای عشق پارت ۲۲
رمان سفر برای عشق پارت ۲۲
ا.ت : ممنونم مستر کیم ( ایششش )
تهیونگ : ادمین باز تو دخالت کردی ؟
ادمین : باشه بابا کاری ندارم !😁
ویو ا.ت
تهیونگ در ماشین رو بهم باز کرد و سوار ماشین شدیم بهش گفتم اول برو گل فروشی تا من چند تا گل بخرم همینجور که داشت میرفت همراهیش میکنم و میگفتم که مستقیم برو به چپ برو یا به راست چون اون با تهران آشنایی نداشت
ا.ت : خب تهیونگا رسیدیم پیاده شو
تهیونگ : خب باشه
ویو بعد از رفتن به داخل
تهیونگ : ا.ت این گل چقدر قشنگه!
ا.ت : خب آره اینو بردار ! اینم قشنگه اینم بردار !
تهیونگ : خب اینم برداشتم !
ا.ت : آره باشه بیا بریم حساب کنیم
ا.ت رو به فروشنده : خسته نباشید این سه تا دسته گل 💐 رو برداشتیم چند میشه
فروشنده : قابل شما رو نداره ( گفت )
ا.ت : خب بفرمایید ( حساب کرد )
ادامه دارد.............
لایک ۷
کامنت ۷
عکس دسته گل هایی که ا.ت خرید رو هم گذاشتم 💮💮💮💮💮💮💮💮💮💮💮💮
ا.ت : ممنونم مستر کیم ( ایششش )
تهیونگ : ادمین باز تو دخالت کردی ؟
ادمین : باشه بابا کاری ندارم !😁
ویو ا.ت
تهیونگ در ماشین رو بهم باز کرد و سوار ماشین شدیم بهش گفتم اول برو گل فروشی تا من چند تا گل بخرم همینجور که داشت میرفت همراهیش میکنم و میگفتم که مستقیم برو به چپ برو یا به راست چون اون با تهران آشنایی نداشت
ا.ت : خب تهیونگا رسیدیم پیاده شو
تهیونگ : خب باشه
ویو بعد از رفتن به داخل
تهیونگ : ا.ت این گل چقدر قشنگه!
ا.ت : خب آره اینو بردار ! اینم قشنگه اینم بردار !
تهیونگ : خب اینم برداشتم !
ا.ت : آره باشه بیا بریم حساب کنیم
ا.ت رو به فروشنده : خسته نباشید این سه تا دسته گل 💐 رو برداشتیم چند میشه
فروشنده : قابل شما رو نداره ( گفت )
ا.ت : خب بفرمایید ( حساب کرد )
ادامه دارد.............
لایک ۷
کامنت ۷
عکس دسته گل هایی که ا.ت خرید رو هم گذاشتم 💮💮💮💮💮💮💮💮💮💮💮💮
- ۲۵.۸k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط