{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

يک لحظه نشد خيالم آزاد از تو

يک لحظه نشد خيالم آزاد از تو
يک روز نگشت خاطرم شاد از تو
داني که ز عشق تو چه شد حاصل من
يک جان و هزار گونه فرياد از تو

عشق تو به تار و پود جانم بسته است
بي روي تو درهاي جهانم بسته است
از دست تو خواهم که برآرم فرياد
در پيش نگاه تو زبانم بسته است
دیدگاه ها (۰)

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده ی عاشقی بودم که میان ...

چو عاشق می شدم ، گفتم : ربودم گوهر مقصود ، ندانستم که این در...

من نه آنه بودم که آسان رفتم اندر دام عشق آفرین بر فرط استادی...

مرا این حکایت  ز سودای توست ..خماری و ، مستی ، ز صهبای توست ...

#دوستت_دارم و دانم که تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط