{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم و زحمت بیگانگی

رفتم و زحمت بیگانگی
از کوی تو بردم

آشنای تو دلم بود
و به دست تو سپردم

اشک دامان مرا گیرد
و در پای من افتد

که دل خون شده را
هم ز چه همراه نبردم
‌‌‌‌‌‌.
دیدگاه ها (۵)

تو، ملودے ڪدام ترانہ ے عاشقانہ اےڪہ تمام اشتیاقم بر وزن نگاه...

پائیز...شعریست که دستهای من و تو قافیه‌ی آخر آن می‌شود، سخت ...

به نام زنزنبهشتش را فروختتا بچه هایش را سیر کند...

دل بستـــــن ...مثل پـــــرت ڪردن سنگے تودریـــــاستولے دل ڪ...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

چو گفتی "توانی زنی خنجرم،فرو بر به ژرفای این پیکرم.اگر خون ر...

#شعر_معاصر 🍂به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتمبه دل امید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط