{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کله پوک صورتی

کله پوک صورتی✨️
《 پارت ۵۹ فصل دوم پارت ۱۸ 》
که یکدفعه زیر پاشون ترک خرد و اونا افتادن یک جای دیگه
انیا :، واییییی نه اینجا کجاست؟!
بکی:آخ سرم اینجا دیگه جه جاییه
دامیان : این یک کابوسه نه آره دیگه دارم خواب میبینم
دیترس : نه عموی احمقم اینجا خواب نیست تو بیداری
دامیان: خفه شو اگه به بابات بگم اینجوری رفتار میکنی پوست کلت و میکنه
بکی:واییی الان وقت بحث نیستت
که یکدفعه صدایی اومد نور به طرف یک دختری اومد که پشتش به بکی و انیا و دامیان و دیترس بود
دامیان : تو کی هستی؟
بکی: تو از کجا بیدا شدی؟
انیا : یا خدای انیا!!!
دیترس: جقدر آشناست!
اون دختر همکلاسی دیترس بود ساینا
ساینا روشو به طرف اونها میکنه:
دیترس: اع این که ساینا هست همکلاسیم ولی موندم جرا فامیلی اون هم دزمونده
انیا و بکی و دامیان:چیییی؟
انیا : انیا تا به حال به این دختره درس نداده
بکی: وایی تا به حال این همه یه جا دزموند ندیدم《دزموند دزموند دزموند😂》
دامیان : این و من یکبار هم ندیدم
ویترس: جدی اون از اول سال همیشه تو کلاس هو حضور داشت
انیا و دامیان :چییییی
دامیان : من نه ایشون و تو کلاس ها دیدم و نه میشناسم
انیا : فامیل های پسر دوم عین مگس ریختن تو مدرسه
دامیان: خفه شو عوضی
ساینا :بس کنیدد سریعا دنبالم بیاین
ساینا از طریق ازمایشگاه میتونه از گذشته به آینده بیاد ولی از اینده نمیتونه بیاد به گذشته یا زمان حال و سرد برخورده خیلی هم عجیب غریب هر جایی بیداش میشه
انیا و دامیان و بکی : ما نمیتونیم به تو اعتماد کنیم
دیترس :،به نعفتونه اعتماد کنید
بکی و انیا و دامیان:باشه
اونها دسته جمعی به دنبال ساینا رفتن
دامیان : این راه مارو به کجا میبره؟
ساینا : راه بیا و حرف نزن
اونها به یک جایی رسیدن که یک تومار اونجا بود
ساینا: امم پادشاهیی یا امپراطوری امپراطور دزموند
همه شون به جز ساینا : هاااا؟
دامیان:امپراطوری؟!
دیترس:دزموند
ساینا :،بله شماها باید سریعا همراه من بیاین بدون اون دستگاهایی که نور میدن《اشاره به گوشی》
اونها گوشی هاشون و گذاشتن رو زمین
ساینا : خیله خب باید مطمعا بشم انیا فورجر آیا تو شماره ی ۷ فراری آزمایشگاهی
انیا : اا...امم
یکی: اگه بخوای به انیا جونم آسیب بزنی خودت میدونی
دامیان:آ.. آره
دیترس چی شده؟
ساینا :خب من مطمعا شدم تو همون ملکه ی مقدسی
انیا :ملکه ی مقدس؟؟
ساینا : خیله خب شما در انبوه سیاهی فرو می‌روید
دامیان :ای جی میگه ؟
ساینا :قراره دوباره و دوباره اتفاقات تکرار شود
بکی : جی باید از ۱سالگی شروع کنم؟!
ساینا: دوباره به سیاه چال خوبی ها می‌روید به خواب بروید
دیترس:من شب ها هم بزور میخوابم
ساینا: آماده ی افتادن باشین
انیا : ها؟!
که یکدفعه دوباره و دوباره زیر پاشون ترک خرد و وارد یه دنیای دیگه شدن

دوران پادشاهی دزموند:

امیل: ارباب دامیان شما حالاتان خوب است
ایون: ارباب برای چه بیدار نمیشوید؟!دامیان یکدفعه بیدار میشه
دامیان با حالت خواب آلود: وایی جع اتفاقی افتاده
یکدفعه دامیان جشمش به امیل و ایون افتاد : هرهرهرهرهر《خنده》وایی شما.هرهرهر《خنده》جرا انگار آب رفتین آنقدر کوچیک شدین نه تنها اون این دیگه ججور لباس های مزخرفی هست هرهرهرهر《خنده》شبیه دامن دختراست هرهرهر《خنده》
امیل :ارباب برای شما جه اتفاقی افتاده به جه دلیلی میخندین؟
ایون: درسته ارباب امروز اولین روز مدرسه ی شما در تاریخ قرن است
دامیان : ولیییی هرهرهر شما جرا اینجوری حرف میزنین
امیل : ارباب بی ادبی نباشه اما شما حالتون خوب نیست
ایون : بدو طبیب و بیار
دامیان: هرهر نه با با طبیب دیگه چه زهر ماریه م.ه بهش نمیگین دکتر
امیل:دکتر؟
ایون:ارباب شما الان ولیعهد شدین نباید چنین حرف هایی بزنین شما الان ۷ سالتونه هست
دامیان:۷ و...ولی من که ۱۶ سالمه
ایکن:ارباب درسته از نظر ذهنی و سطحی شما بالای ۲۰ سال هستین ولی از نظر سنی شما ۷ سالتونه است قربانتان برم من
امیل: دسته ارباب از امروز شما به الی جنابت تبدیل میشین اگه برای جلسه دیر نکنین ارباب
دامیان : آلی جناب ؟!نمایش دارین اجرای میکنین؟امیل: نه ارباب نمایش رقص ربان امروز نیست هفته ی دیگه است ارباب
ایون:درسته
دامیان: ها؟،
امیل: بلند شین ارباب دست و صورت خود رابشویید باید سریعا به جلسه ی ولیعهدی بر بن
دامیان: من که از حرف های شما سر درنیاورده ولی آخه این لباس ها جیه که تن من گردین شبیه دامنه و همینطور لباس های شما
امیل:مراقب ایون به نظر شما ارباب دامیان کمی بی ادبی نباشد رفتاری عجیب ندارد ؟
ایون:این حرف هارا نزن مراقب امیل حکمت اعدام است
دامیان توی ذهنش:فکر کنم از وقتی اون دختره ساینا رو دیدم دارم توهم میزنم اش...اشکالی نداره رفتم به دوران ۷ سالگی اما قدیمی تر
دامیان رفت به سمت بیرون یکدفعه
دیدگاه ها (۱۴)

خداییش حال میکنید ساعت ۸ صبح براتون فعالیت میکنم 😂

۷۰ تایی شدنمون مبالکککک مرسی از حمایتتون انگار که نه انگار ه...

یکی دیگه مونده تا ۷۰ تایی بجورین وگرنه به مامان یور میگم بقو...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۵۸《فصل دوم پارت ۱۷》بکی : خواهش میکنم ول...

کله پوک صورتی ✨️پارت ۷۴《فصل دوم پارت ۳۴》بکی :هی کله دراز بیش...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۷۲ 《فصل دوم پارت ۳۲》من از همستر میترسم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط