{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مگر می‌شود‌ شعرهایم

مگر می‌شود‌ شعرهایم
مال تو نباشد وقتی که
شیرین‌تر از دوست داشتنت
چیزی نیست

مگر می‌شود دست‌هایم
تورا در آغوش نگیرد
وقتی که شانه هایت را
به کتیبه‌ی آفتاب سپرده‌ام

من عادت کرده‌ام
که شعرهایم را
برای تو بنویسم
و ربنای عشق را هرروز
با یاد تو بخوانم..
دیدگاه ها (۲)

برایش دیوانه شو!چرا که عشقی عاقلانههیچ زنی را افسون نمی‌کند....

من و عشق و مستیِ عشقبه جز این هنر ندارم بجز این هنر چه باشد...

برای خوشبخت کردنمنیازی به معجزه نیستفقط، بودنت را همیشگی کن....

مثلاً بگوییمی‌شود امروزمن موهایت را شانه کنم؟چشمانم از شوق ب...

می دانیاز وقتی دلبسته ات شده امهمه جا بوی پرتغال و بهشت می د...

ما همه یک تنیم؛ ایستاده در برابر طوفانوقتی صحبت از ایران به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط