{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می دانی

می دانی
از وقتی دلبسته ات شده ام
همه جا بوی پرتغال و بهشت می دهد
هر چه می کنم چهار خط برای تو بنویسم
می بینم واژه ها خاک بر سر شده اند
هر چه می کنم چهار قدم بیایم
تا به دست هایت برسم، زانو هایم می خمد
نه اینکه فکر کنی خسته ام
نه اینکه تاب راه رفتن نداشته باشم
نه، تا آخرش همین است
نگاهت به لرزه ام می اندازد
_عباس معروفی
دیدگاه ها (۲)

𝒀𝒐𝒖 𝒄𝒂𝒏 𝒍𝒊𝒆 𝒃𝒖𝒕 𝑰 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒕𝒉𝒂𝒕 𝒚𝒐𝒖'𝒓𝒆 𝒏𝒐𝒕 𝒇𝒊𝒏𝒆....

𝑴𝒚 𝒈𝒊𝒓𝒍 𝑳𝒊𝒅𝒅𝒚 𝒖𝒔𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝒂𝒍𝒘𝒂𝒚𝒔 𝒔𝒎𝒐𝒌𝒆𝑪𝒊𝒈𝒂𝒓𝒆𝒕𝒕𝒆𝒔 𝒘𝒉𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒆 𝒄𝒐𝒖𝒍𝒅𝒏...

بر محراب انتظار زانو زده‌ام و به دری چشم دوخته‌ام که از آمدن...

"مـیدونی...توی ایـن پنــج ماه کتابـش رو خـوندم و یه چـیزی رو...

گاهی فکر می‌کنم آدم‌ها فقط با «کلمه» همدیگر را پیدا نمی‌کنند...

دستت رو به سمتش دراز کردی تا نامه رو بگیری. برخورد، و لمس نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط