دختره شب عروسیش بود از اول جشݩ دوست پسر قبلیش از دور نگــ
دختره شب عروسیش بود از اول جشݩ دوست پسر قبلیش از دور نگـــاهـش میڪــرد و تا اخر مراسم تمـاشا ڪـرد وآخر شب شد و آخر مراسم رفت بہ دختر گفــت: آخریݩ هدیه ات رو ماشیݩ عروس گذاشتم برو بردار بهت تبریڪـ میگمـ دختره رفت هدیہ رو برداشت و باز ڪـرد دید یہ قرآن ڪوچیڪ ڪه داخلش با خط خود دختر نوشتہ شده بود: امشب دوسالہ منو تو با همیم بہ همین قرآن قسم تا آخر عمرم باهاتم خوشبختت میکنم و پسر فقط نوشته ای ڪوتاه زیر هموݩ نوشتہ برای دختر نوشت: عشقم همیݩ قرآن بدرقه راهت💔 💔 💔 💔
- ۳۱۲
- ۰۳ مهر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط