دخترهـــ شبـ عروسیشـ بود
دخترهـــ شبـ عروسیشـ بود
از اولـ جشنـ
پسرهـ از دور نگاهشـ میکرد
وتا اخر مراسمـ
تماشا کردو اخر شبـ شد
بهـ دخترهـ زنگـ زدو گفتـ
اخرینـ هدیهـ اتـ
رو ماشینـ عروسـ گذاشتمـ
بیا بردار بهتـ تبریکـ میگم
دخترهـ رفتـ وهدیهـ رو برداشتـ
باز کرد دید یهـ قرانـ کوچیکهـ کهـ
داخلشـ با خط خود دخترهـ نوشتهـ شدهـ بود
.امشبـ منـ وتو دوسالهـ با همیمـ بهـ همینـ قرانـ قسمـ
تا اخر عمرمـ باهاتمووخوشبختتـ میکنمـ .
وپسرهـ فقط
نوشتهـ ایـ کوتا زیر همونــ نوشتهـ
برایـ دخترهـ نوشت
.عشقمـ همینـ قرانـ بدرقهـ راحتـ .
از اولـ جشنـ
پسرهـ از دور نگاهشـ میکرد
وتا اخر مراسمـ
تماشا کردو اخر شبـ شد
بهـ دخترهـ زنگـ زدو گفتـ
اخرینـ هدیهـ اتـ
رو ماشینـ عروسـ گذاشتمـ
بیا بردار بهتـ تبریکـ میگم
دخترهـ رفتـ وهدیهـ رو برداشتـ
باز کرد دید یهـ قرانـ کوچیکهـ کهـ
داخلشـ با خط خود دخترهـ نوشتهـ شدهـ بود
.امشبـ منـ وتو دوسالهـ با همیمـ بهـ همینـ قرانـ قسمـ
تا اخر عمرمـ باهاتمووخوشبختتـ میکنمـ .
وپسرهـ فقط
نوشتهـ ایـ کوتا زیر همونــ نوشتهـ
برایـ دخترهـ نوشت
.عشقمـ همینـ قرانـ بدرقهـ راحتـ .
- ۲.۳k
- ۲۰ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط