{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترهـــ شبـ عروسیشـ بود

دخترهـــ شبـ عروسیشـ بود
از اولـ جشنـ
پسرهـ از دور نگاهشـ میکرد
وتا اخر مراسمـ
تماشا کردو اخر شبـ شد
بهـ دخترهـ زنگـ زدو گفتـ
اخرینـ هدیهـ اتـ
رو ماشینـ عروسـ گذاشتمـ
بیا بردار بهتـ تبریکـ میگم
دخترهـ رفتـ وهدیهـ رو برداشتـ
باز کرد دید یهـ قرانـ کوچیکهـ کهـ
داخلشـ با خط خود دخترهـ نوشتهـ شدهـ بود

.امشبـ منـ وتو دوسالهـ با همیمـ بهـ همینـ قرانـ قسمـ
تا اخر عمرمـ باهاتمووخوشبختتـ میکنمـ .

وپسرهـ فقط
نوشتهـ ایـ کوتا زیر همونــ نوشتهـ
برایـ دخترهـ نوشت

.عشقمـ همینـ قرانـ بدرقهـ راحتـ .
دیدگاه ها (۱)

مثل لیوانی شده ام که لبه اش پریده باشد! تشنه که شدی مراقب با...

ℳe

دروغی که واقعی شد(گومن بعد صد سال دادم)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

دختره شب عروسیش بود.... ازاول جشن پسره ازدورنگاهش میکردوتاآخ...

دختره شب عروسیش بود از اول جشݩ دوست پسر قبلیش از دور نگـــاه...

دختر شب عروسیش بود...تمام جشن پسر ازدورنگاش میکرد و تااخر مر...

دختره شـــب عـــروســیش بـــوداز اول جـــشندوست پسر قبلیش از...

دخـــترہ شـــب عـــروســیش بـــود❗ ️ از اول جـــشنپســـرہ از...

دخـــترہ شـــب عـــروســیش بـــود❗ ️ از اول جـــشنپســـرہ از...

پسره شـــب عـــروســیش بـــوداز اول جـــشندوست دختره قبلیش ا...

دخـــترہ شـــب عـــروســیش بـــود❗ ️ از اول جـــشنپســـرہ از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط